بایگانی برچسب: وحشی بافقی

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم از وحشی بافقی

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم از وحشی بافقی ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است انگار …

توضیحات بیشتر »

عاشق یکرنگ را یار وفادار هست از وحشی بافقی

عاشق یکرنگ را یار وفادار هست از وحشی بافقی عاشق یکرنگ را یار وفادار هست بنده شایسته نیست ورنه خریدارهست می‌رسدت ای پسر بر همه کس ناز کن حسن و جمال ترا ناز تو در کارهست گر چه لبت می‌دهد مژده حلوای صبح مانده همان زهر چشم تلخی گفتار هست لازمهٔ عاشقیست رفتن و دیدن ز دور ورنه ز نزدیک …

توضیحات بیشتر »