بایگانی برچسب: نیما یوشیج

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی از نمیا یوشیج

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی از نمیا یوشیج در پیله تا به کی بر خویشتن تنی؟ “پرسید کرم را مرغ از فروتنی” تا چند منزوی در کنج خلوتی؟ در بسته تا به کی، در محبس تنی؟ در فکر رَستنم. پاسخ بداد کرم خلوت نشسته‌ام زین‌روی منحنی. فرسوده جان من از بس به یک مدار بر جای مانده‌ام …

توضیحات بیشتر »

مجموعه اشعار نو نیما یوشیج

  مجموعه اشعار نو نیمــا یوشیج قایق من چهره ام گرفته من قایقم نشســته به خشکی با قایقم نشســته به خشکی فریاد می زنم: « وامــانــده در عذابم انــداخته اســت در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله اســت آب امدادی ای رفیقان با من.» گل کرده اســت پوزخنــدشان امــا بر من، بر قایقم که نه موزون بر حرفهایم …

توضیحات بیشتر »