بایگانی برچسب: محمدرضا شفیعی کدکنی

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران از شفیعی کدکنی

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران از شفیعی کدکنی   ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ …

توضیحات بیشتر »

به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را از شفیعی کدکنی

به شکوفه‌ها به بــاران برســان سلام مــا را از شفیعی کدکنی   به کجــا چنین شتــابــان؟   گون از نسیم پرسید دل مــن گرفته زین جــا هوس سفر نداری ز غبــار این بیابــان؟ همه آرزویم امــا چه کنم که بسته پایم به کجــا چنین شتــابــان؟ به هر آن کجــا که بــاشد به جز این سرا، سرایم سفرت به خیر امــا …

توضیحات بیشتر »