بایگانی برچسب: فاضل نظری

اشعاری زیبا از فاضل نظری

اشعاری زیبا از فاضل نظری   غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی   بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی   راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی   پایان ماجرای من و عشق روشن است ای قایق شکسته …

توضیحات بیشتر »

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است از فاضل نظری

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است از فاضل نظری مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است …

توضیحات بیشتر »

ای ﺑﻐﺾ ﻓﺮو ﺧﻔﺘﻪ ﻣﺮا ﻣﺮد ﻧﮕﻪ دار از فاضل نظری

ای ﺑﻐﺾ ﻓﺮو ﺧﻔﺘﻪ ﻣﺮا ﻣﺮد ﻧﮕﻪ دار از فاضل نظری ﺑﮕﺬار اﮔﺮ اﯾﻨﺒﺎر ﺳﺮ از ﺧﺎک ﺑﺮآرم ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ی ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮد ﺳﺮ ﺑﮕﺬارم از ﺣﺎﺻﻞ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﻫﺪر رﻓﺘﻪ ام ای دوﺳﺖ ﻧﺎراﺿﯽ ام ، اﻣّﺎ ﮔﻠﻪ ای از ﺗﻮ ﻧﺪارم در ﺳﯿﻨﻪ ام آوﯾﺨﺘﻪ دﺳﺘﯽ ﻗﻔﺴﯽ را ﺗﺎ ﺣﺒﺲ ﻧﻔﺴﻬﺎی ﺧﻮدم را ﺑﺸﻤﺎرم از ﻏﺮﺑﺖ ام اﯾﻨﻘﺪر …

توضیحات بیشتر »

سرزمین مادری، رویای اجدادی کجاست از فاضل نظری

سرزمین مادری، رویای اجدادی کجاست از فاضل نظری سرزمین مادری، رویای اجدادی کجاست؟ مردم این شهر می پرسند آبادی کجاست؟ ما به گرد خویش می‌گردیم آه ای ساربان! آرمان‌شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟ ای رسولِ عقل! ما را بگذران از نیلِ شک گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟ خنده‌های عیش ما جز خودفراموشی نبود این …

توضیحات بیشتر »

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را از فاضل نظری

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را از فاضل نظری مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را نسیم مست وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را! خیانت قصه ی تلخی است اما از که می …

توضیحات بیشتر »

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق! قایقی در طلب موج به دریا پیوست باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق شمع روشن شد …

توضیحات بیشتر »

هر گاه که نگاه به بیگانه میکنی از فاضل نظری

هر گاه که نگاه به بیگانه میکنی از فاضل نظری هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی خون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو فردا دوباره موی که را شانه می کنی ؟ گفتی به من نصیحت دیوانه گان مکن باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق …

توضیحات بیشتر »

به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم از فاضل نظری

به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم از فاضل نظری به هر دل بسـتنم عمری پشیمانی بدهکارم نباید دل به هرکس بسـت، اما دوستت دارم پر از شور و شعف با سر به سـویت می‌دوم چون رود تو دریا باش تا خـود را به آغوش تو بسپارم دل‌آزار اسـت یا دلخواه مایـیم و همـین یک دل ببر یا بازگردان من …

توضیحات بیشتر »

از باغ می برند چراغانی ات کنند از فاضل نظری

از باغ می برند چراغانی ات کنند از فاضل نظری از باغ می برند چراغانیت کنند  تا کاج جشن های زمستانیت کنند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن …

توضیحات بیشتر »