بایگانی برچسب: شعر کهن فارسی

گر نبود خنگ مطلی لگام از شیخ بهایی

شعر گر نبود خنگ مطلی لگام از شیخ بهایی گر نبود خنگ مطلـی لگام زد بتوان بر قدم خویـش گام ور نبود مشـربه از زر ناب با دو کف دسـت، توان خورد آب ور نبود بر سـر خوان، آن و این هم بتوان سـاخت به نان جوین ور نبود جامـه اطلـس تو را دلق کهن، سـاتر تن بس تو را …

توضیحات بیشتر »

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه‌ای ابوسعید ابوالخیر

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه‌ای ابوسعید ابوالخیر   حال دنیا را چو پرسـیدم من از فرزانه‌ای گفت: یا آب اسـت یا خاک است یا پروانه‌ای!   گفتمـش: احوال عمـرم را بگو این عمر چیست؟ گفت: یا برق اسـت یا باد است یا افسانه‌ای!   گفتمـش: اینها که می‌بـینی چرا دل بسته‌اند؟ گفت: یا خوابند یا مـستند یا …

توضیحات بیشتر »