بایگانی برچسب: شعر سپید

ساده اما زیبا، شعر سپید

ساده اما زیبا، شعر سپید   منم که دوستت دارم منم که دوستت دارم نه مردی که دستش را به نرده‌ها گرفته نه باران پشت پنجره منم که دوستت دارم و غم بشکه‌های سنگینی را در دلم جابه‌جا می‌کند. غلامرضا بروسان   چشم دوخته به دوردست فردا آمده است و ایستاده است پیش روی من می‌پرسد چه می‌خواستی؟با عصا او …

توضیحات بیشتر »

غبار لبخند از سهراب سپهری، شعر نو

غبار لبخند از سهراب سپهری، شعر نو     مــی تــراویــد آفــتــاب از بــوتــه هــا. دیـــدمــش در دشــت هـای نـم زده مــسـت انــدوه تــمـاشـا، یـــار بـاد، مـــویـــش افـــشـان، گـونـــه اش شــبنـــم زده. لالـــه ای دیـدیـــم _ لـــبـخـــدی بـــه دشـت _ پـــرتـویـی در آب روشـن ریـــخـتـه. او صـــدا را در شـــیـار بـــاد ریـخـــت: ((جـــلـوه اش بـــا بـــوی خــاک آمــیــخــتــه.)) رود، تــابــان …

توضیحات بیشتر »