بایگانی برچسب: سجاد سامانی

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر از سجاد سامانی

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر از سجاد سامانی گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ‌ عاشقی از داغ غیرت مرد و …

توضیحات بیشتر »

گفتم از نزدیکیِ دیدار،گفتی:ساده‌ای از سجاد سامانی

گفتم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: ساده‌ای از سجاد سامانی   گفتـم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: «ساده‌ای! دورم از دیدار با هر پیـش پا افتـاده‌ای!» کوچکم خواندی، که پیش چشـم ظاهربین تو دیگـران کوهـند و من سنـگ کنار جاده‌ای شهـر را گشـتم که مانـند تو را پیـدا کنم هیچ‌کـس حتـی شـبیه‌ت نیسـت، فوق‌العـاده‌ای! با دلِ آزرده‌ام چیـزی نمی‌گـویی ولـی از دل …

توضیحات بیشتر »