حکایت و مثل

حکایت های گلستان سعدی

حکایت های گلستان سعدی حکایت اول: یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آ«کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند . سخن را سر است اى خداوند و بن میاور سخن در میان سخن خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش نگوید سخن تا …

توضیحات بیشتر »

حکایت پول دود کباب صدای سکه است.

فقیری از کنار دکان کبابی میگذشت. دید کبابی گوشت ها را در سیخ کرده و به روی آتـش نهاده باد میزد و بوی کباب در بازار پیچیده بود. فقیری گرسنه بود و سکه ای نداشـت پس تکه نانی از توبره اش در آورد و در مسیر دود کباب گرفته به دهان گذاشت. به همین ترتیب چند تکه نان خورد و …

توضیحات بیشتر »

حکایاتی از گلستان سعدی شیرزای

درباره نام سعدی و القابش،تاریخ تولد و وفاتش ، سفرهای او و تاریخ نگارش بوستان و گلستان،نظرات مختلفی بیان شده است .در اینجا بهتر است که از نقل اقوال بگذریم و آنچه صحیح تر به نظر میرسد همان را بنگاریم.در لغت نامه دهخدا،چنین آمده است :مشرف الدین ، مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی،‌سعدی در حدود سال۶۰۶هجری در شیراز متولد شد …

توضیحات بیشتر »