گفتم از نزدیکیِ دیدار،گفتی:ساده‌ای از سجاد سامانی

گفتم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: ساده‌ای از سجاد سامانی

 

گفتـم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: «ساده‌ای!
دورم از دیدار با هر پیـش پا افتـاده‌ای!»

کوچکم خواندی، که پیش چشـم ظاهربین تو
دیگـران کوهـند و من سنـگ کنار جاده‌ای

شهـر را گشـتم که مانـند تو را پیـدا کنم
هیچ‌کـس حتـی شـبیه‌ت نیسـت، فوق‌العـاده‌ای!

با دلِ آزرده‌ام چیـزی نمی‌گـویی ولـی
از دل آزردن که حرفـی می‌شـود آمـاده‌ای!

باز بر دوری صبـوری می‌کنـم اما مگـیر
امتحـان تـازه‌ای از امتحـان پـس داده‌ای

 

گفتم از نزدیکیِ دیدار،گفتی:ساده‌ای از سجاد سامانی

سجاد سامانی

مطلب پیشنهادی

متن شعر “آمد بهار جان ها” -مولوی

متن شعر “آمد بهار جان ها” -مولوی     آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر …