چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

 

چـوپـان دروغگو تربيت نکنيم!

نه چـوپـان اســت نه گرگ ديده، اما صدچاقو كه بسازد يكي دســته نــدارد. او راســت حرف نمي‌زنــد، از صبح كه بيدار مي‌شود تا شب كه به رختخواب برود بارها دروغ مي‌گويد و ديگران را با حرف‌هايش بازي مي‌دهد. نه پدر، نه مادر، نه همسر، نه دوســت و نه كارفرما؛ رو در رو شــدن با هيچ‌كدام از اينها او را از دروغ گفتن منصرف نمي‌كنــد. او تا آنجا كه بتوانــد حقايق را مخفي كرده، حرف‌هاي غيرواقعي به زبان مي‌آورد تا هم به اهدافش نزديك‌تر شود و هم از خود آدمي موجه‌تر بسازد.

دروغ نه ترفنــد اســت و نه برگ برنــده، بلكه چاقويي اســت كه فرد دروغگو، لبه‌اش را به سمت خودش مي‌گيرد و با تمام توان به آبرو و سلامت رواني‌اش حمله مي‌كنــد.

تولد چـوپـان دروغگو

هيچ‌كس دروغگو به دنيا نمي‌آيد، اما در كدام مرحله از زنــدگي و طي چه فرآينــدي يك دروغگو متولد مي‌شود؟ اين سوالي اســت كه همه ما از خود يا از دروغگويان پرسيده‌ايم. دانشمنــدان نيز به دانســتن آن علاقه دارنــد. گروهي از پژوهشگران دانشگاه پنسيلوانيا در پژوهشي، نوجوانان دبيرســتاني را تشويق به شركت در اين پژوهش كردنــد و دريافتنــد 98 درصد از آنها به والدين خود دروغ مي‌گوينــد.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

تحقيقات نشان مي‌دهد آنها بيشتردرباره چگونگي خرج‌كردن پول توجيبي و لباس‌هايي كه بيرون از خانه مي‌پوشنــد، درباره فيلم‌هايي كه در سينما مي‌بيننــد و كساني كه با آنان به سينما مي‌رونــد و گشتن با دوســتاني كه والدين نمي‌پســنــدنــد، دروغ مي‌گوينــد.

كودكان باهوش مي‌تواننــد از دو يا سه سالگي دروغ بگوينــد.

با اين‌كه فكر مي‌كنيم راســتگويي مهم‌ترين فضيلت در بچه‌هاســت، معلوم شــده دروغگويي مهارت پيشرفته‌تري اســت. بچه‌هايي كه تفاوت‌هاي ظريف بين دروغ و راســت را متوجه مي‌شونــد، زودتر از اين مساله به نفع خود اســتفاده مي‌كننــد و هرگاه فرصت دســت بدهد، براي دروغگويي مســتعدترنــد و اگر به بچه‌ها ميدان داده شود به دروغگويي عادت مي‌كننــد.

وقتي كودكي به ســن مدرسه مي‌رسد، دلايل دروغگويي پيچيده‌تر مي‌شود. پرهيز از تنبيه همچنان عامل اصلي دروغگويي اســت. گزافه‌گويي و ياد گرفتن اين‌كه مي‌توانــد والدين را گول بزنــد به او احساس قدرت مي‌دهد. هرگونه افزايش ناگهاني دروغگويي علامت خطر اســت و نشان مي‌دهد چيزي در زنــدگي كودك به گونه‌اي تغيير كرده اســت كه وي را آزار مي‌دهد.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

بيشتر بچه‌هاي شش ساله‌اي كه مكررا دروغ مي‌گوينــد، تا هفت سالگي از آن دســت مي‌كشنــد؛ اما اگر دروغگويي راه موفقيت‌آميزي براي مقابله با موقعيت‌هاي دشوار باشــد، بچه به آن عادت خواهد كرد. 

من آنم كه رســتم بود پهلوان

بزرگسالاني كه مصداق جمله «من آنم كه رســتم بود پهلوان» هســتنــد آدم‌هاي دروغگويي محسوب مي‌شونــد كه در همه گفته‌ها و رفتارهايشان اغراق مي‌كننــد و كار را به غلو و مبالغه مي‌كشاننــد. آنها هميشه در حرف‌هايشان از كاه كوه مي‌سازنــد و نسبت‌هاي نادرســت به خود مي‌دهنــد تا براي خود وجهه‌اي دســت و پا كننــد و خود را آدمي نشان دهنــد كه هميشه در روياهايشان دوســت داشته‌انــد مثل او باشنــد.

اين افراد ابايي نــدارنــد اگر به دروغ بگوينــد كه ديروز فلان مقام مسئول را در خيابان ديده‌انــد و به تلافي اين‌كه او كارش را بدرســتي انجام نمي‌دهد كرشمه‌اي برايش آمده‌انــد و بي‌اعتنا از كنارش گذشته‌انــد يا مثلا بگوينــد ماهي فلان مقدار خرج مي‌كننــد و فلان مقدار درآمد دارنــد در حالي كه گفته‌هايشان فاصله زيادي با حقيقت دارد.

بزرگتر ها گاهي به اين دليل دروغ مي‌گوينــد كه دوســت دارنــد ديده شونــد، گاهي نيز به دروغ متوسل مي‌شونــد تا كمبودهاي دروني‌شان را جبران كننــد و بعضي اوقات به اين طريق مرهمي برحقارت‌ها و ضعف شخصيت‌شان بگذارنــد. ولي گاهي دروغگويي آدم‌هاي بزرگسال از مكانيسم‌هاي دفاعي و  تلاش براي كسب وجهه فراتر مي‌رود و تبديل به بيماري مي‌شود؛ يعني همان هنگام كه به گفته روان‌شناسان، فرد به درمان نياز پيدا مي‌كنــد و اگر به همين روش زنــدگي ادامه دهد، جايگاه اجتماعي و خانوادگي‌اش را از دســت مي‌دهد.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

بسياري از روانپزشكان، دروغگويي دائم را به عنوان نشانه‌اي از وجود مشكل رواني در نظر مي‌گيرنــد كه مي‌توانــد شامل بيماري‌هايي مثل توهّم و خيالپردازي، انواعي از بيماري‌هاي رواني يا خودشيفتگي رواني باشــد.

چه شــد كه دروغگو شــدم

من بد نبودم و نمي‌خواســتم بد شوم. كودكي بودم بي‌آزار كه هرچه در دلش بود همان را به زبان مي‌آورد و نمي‌ترسيد از اين‌كه همه بداننــد او هماني اســت كه هســت، اما به مرور همه چيز تغيير كرد. من همان كودك صادق و نترس بودم كه حرف دلم را بيرون مي‌ريختم و بي‌احتياط هر چه را مي‌دانســتم بروز مي‌دادم، اما اين رفتار را ديگران نمي‌پســنــديدنــد و ابتدا با ايما و اشاره و بعد هم با توپ و تشر و گاهي نيز با تنبيه حالي‌ام كردنــد كه بچه نبايد آنقدر حرف اضافه بزنــد.

منظورشان از اين جمله، گنگ بود اما بعد از يك دوره مقاومت مقابلشان، بتدريج فهميدم منظورشان اين اســت كه وقتي مصلحت نيســت بايد سكوت كنم و حتي اگر حقيقت را مي‌دانم چيزي به زبان نياورم.

فهميدنش كمي زمان برد، اما سرانجام فهميدم كه يك كودك راســتگو كه همه چيز را پيش همه‌كس روي دايره بريزد و هر سوالي كه از او مي‌پرســنــد با واقعي‌ترين كلمات پاسخ آن را بدهد كودك خوبي نيســت. آنها كم‌كم به من آموختنــد گاهي سكوت‌كردن خشك و خالي و امتناع از حرف‌زدن تنها چاره كار نيســت، بلكه در مقابل برخي‌ها بايد حرف‌هاي ناراســتي زد و معركه را جمع و جور كرد.

مثلا از من مي‌خواســتنــد وقتي كسي مي‌گـــــويد پدرم چه كاره اســت صاف سر اصل مطلب نروم، بلكه اگر او كارمنــد معمولي يك شركت اســت او را تا درجه مديرعاملي بالا ببرم و اگر متراژ خانه مان 50 متر اســت يكصد متر هم خودم رويش بگذارم و با افتخار بگويم كه آپارتمان ما سه خوابه اســت. روزهاي نخســت به اين رسوايي تن نمي‌دادم، اما چون فشارها براي متقاعدكردنم زياد بود كم‌كم زبانم را به اين سمت چرخانــدم و بتدريج آموختم كه دروغ گفتن نه آنچنان سخت اســت كه من مي‌پنــداشتم و نه آنقدر تلخ اســت كه نشود مزه‌مزه‌اش كرد.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

چنــد سال زمان برد تا من دروغگويي قهار شــدم، اما حالا كه فكر مي‌كنم اگر كودكي‌ام اين‌گونه آغاز نمي‌شــد من هيچ‌گاه به اين شكل و شمايل در‌نمي‌آمدم.

همه چيز زير سر خـانـواده

 داســتان زنــدگي اين كودك راســتگو، داســتان زنــدگي خيلي از آدم‌هاســت. اين كودكان در محيط خـانـواده مشغول مشق‌كردن فطرت‌شان بودنــد كه يكباره بزرگ‌ترها سر راهشان سبز شــدنــد و از آنها خواســتنــد كه تا اين حد راســت نگوينــد. آنها حتي براي بچه‌ها اســتدلال آوردنــد كه به قول شاعر «دروغ مصلحت‌آميز بهتر از راســت فتنه‌انگيز» و بچه‌ها نيز كه چاره‌اي جز اطاعت نــداشتنــد لب به دروغ باز كردنــد و آنقدر پيش رفتنــد كه كسي شبيه بزرگ‌ترهايشان شــدنــد.

آدم‌هاي دروغگو دســت‌پرورده خـانـواده‌هايشان هســتنــد؛ همان محصولاتي كه حالا خودشان خـانـواده‌اي تشكيل داده‌انــد و دســت پرورده‌هايي شبيه به خود دارنــد. خـانـواده كارهاي خوب و بد را مســتقيم و غيرمســتقيم به اعضايش نشان مي‌دهد و اعضا نيز اين درس‌هاي كلامي و غيركلامي را در ذهنشان ضبط مي‌كننــد و در موقع لزوم آنها را به كار مي‌برنــد. اين خـانـواده اســت كه راه را از چاه نشان بچه‌ها مي‌دهد. پس اگر روزي بچه‌اي در چاه افتاد معلوم اســت كه خـانـواده چاه را نشان او نــداده و اگر او روزي دروغ گفت معلوم اســت كه دروغ را در خانه ياد گرفته اســت.

در خانه يك اتفاق ديگر هم مي‌افتد، يعني كودكي كه روراســت نبودن را از بزرگ‌ترهايش آموخته گاهي دوســت دارد درس‌اش را به پدر و مادر پس دهد. او دلش مي‌خواهد يك روز هم اين پدر و مادر او باشنــد كه مخاطب دروغ‌هايش مي‌شونــد، چون آنها بوده‌انــد كه به او ياد داده‌انــد گاهي براي فرار از مخمصه يا براي محبوب‌شــدن مي‌توان دروغ گفت.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

اما اين درس پس‌دادن هميشه خوشاينــد پدرو مادر‌ها نيســت. آنها دوســت نــدارنــد صاحب كودكي باشنــد كه با دروغ زنــدگي مي‌كنــد. براي همين گاهي به او تذكر مي‌دهنــد و گاهي دســت به تنبيه مي‌زننــد، غافل از اين‌كه اطلاعاتي كه در ذهن فرزنــدشان حك‌شــده با هيچ‌كدام از اين روش‌ها قابل پاك شــدن نيســت.

ترس، دلهره، غوطه در دنياي خيال

بي‌انصافي اســت اگر همه خـانـواده‌ها را معلم دروغگويي بچه‌ها بدانيم. خـانـواده‌هاي زيادي هســتنــد كه چون به اخلاقيات پايبنــدنــد از دروغ دوري مي‌كننــد و راســتگو بودن را به بچه‌ها مي‌آموزنــد. اما در عين حال آنها مرتكب چنــد اشتباه مي‌شونــد كه ناخواســته فرزنــدشان را به سمت دروغگويي سوق مي‌دهنــد.

اولين اشتباه، حاكم‌كردن فضاي ترس در خانه اســت. در اين فضا، كودكي كه كار اشتباهي انجام داده به‌خاطر ترس از مجازات و تنبيه به دروغ متوسل مي‌شود و آسمان و ريسمان را به هم مي‌بافد تا واقعيت را به نوعي دور از دســترس نگه دارد.

در خـانـواده‌هايي كه تنبيه‌هاي شــديد بدني و تحقير و توهين رواج دارد اين ترس شــديدتر و به مراتب تعداد دروغ‌هايي كه گفته مي‌شود نيز بيشتر اســت. اما گاهي منشا دروغگويي، ترس و دلهره از مجازات يا واكنش ديگران نيســت، بلكه اين كار در غوطه خوردن فرد در دنياي خيال ريشه دارد.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

زنــدگي در دنياي خيال و اوهام براي بچه‌ها از ســن دو سالگي شروع مي‌شود و تا شش سالگي ادامه مي‌يابد. آنها در اين پنج سال، دنيا را به روش خود تفسير مي‌كننــد و واقعيت و خيال را به هم مي‌آميزنــد و هر چه را كه در ذهن به آن فكر مي‌كننــد بر زبان مي‌آورنــد.

روان‌شناسان ذکر کرده انــد اين كودكان «دروغ سياه و سفيد» مي‌گوينــد و تمام ترس ها، دلهره‌ها و آرزوهايشان را در ظرف اين دروغ‌ها مي‌ريزنــد. آنها مثلا با هيجان زياد مي‌گوينــد كه امروز وقتي سرشان را از پنجره خانه بيرون كرده‌انــد يك غول ديده‌انــد يا ديشب در اتاقشان همه آدم‌هاي بد را كشته‌انــد و به اين طريق خود را آن‌طور نشان مي‌دهنــد كه دوســت دارنــد باشنــد.

ولي بايد ريشه اين دروغ‌هاي سياه و سفيد را خشكانــد، چون اگر تكرار شود و فكري به حالشان نشود بزودي از كودك، بزرگسالي دروغگو مي‌سازد كه زنــدگی دشواري خواهد داشت. پدر و مادرهايي كه چنين فرزنــداني دارنــد بايد از تنبيه و مجازات‌كردن بپرهيزنــد و در عوض كاري كننــد تا كودك افكار پوچ و خيالي را بشناسد و ميان آنها و واقعيت فرق بگذارد.

چگونه دروغ را ریشه کن کنیم؟

اصلاح هر روش يا رفتار غلط قبل از اين‌كه در تمام وجود يك فرد ريشه بدوانــد، شــدني‌تر اســت.

چوپان دروغگو تربيت نکنيم!

براي همين اگر ريشه دروغ را از بچگي بخشكانيم و ارزش راســتگويي را در وجود او نهادينه كنيم كارمان راحت‌تر از زماني خواهد بود كه مي‌خواهيم دروغگويي را كه جزئي از شخصيت يك فرد شــده از او جدا كنيم.

براي حذف دروغ از وجود يك كودك، ابتدا بايد اصول اخلاقي را به او آموزش دهيم، يعني از فوايد راســتگويي و صداقت برايش حرف بزنيم و همراه آن خوبي‌ها را در عمل به او نشان مي‌دهيم، از سرنوشت آدم‌هاي خوبي كه در هر شرايطي راســت مي‌گوينــد نيز برايشان بگوييم.

اگر هدف اين باشــد مسلم اســت كه ديگر در محيط خـانـواده کلمه هایی چون شوخي، الكي يا دروغ رد و بدل نمي‌شود، چون كاربرد همين کلمات باعث مي‌شود تا آموخته‌های قبلي کم رنگ شود شود و اين ذهنیت پيش آيد كه براي شوخي و خنــده مي‌توان حرف ناراســت و دروغ بر زبان آورد. كودكي كه در هر شرايطي راســت مي‌گويد بايد مورد تشويق اعضاي خـانـواده قرار بگيرد، چون او مشغول انجام درســت‌ترين كار اســت. محیط زنــدگی کودکان همیشه باید قدردان راســت گویی او باشــد، چون اگر روزي راســتگويي موجب ترس يا مجازات او شود كم‌كم ياد مي‌گيرد كه راســتگويي كار خطرناكي اســت. براي همين اســت كه گفته مي‌شود حذف ترس يعني حذف دروغ.

مطلب پیشنهادی

معنی انگشت وسط دست چیست؟ فرق آن با انگشت شست

معنی انگشت وسط دست چیست؟ فرق آن با انگشت شست استفاده از دست برای بیان …