پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال از نادر نادرپور

پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال از نادر نادرپور

پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام

برقامتت که وسوسه شستو شو در اوست
پاشیده ام شراب کف الود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز بهر سو گشوده ام

از هر زنی تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی کرشمه ی رقصی ربوده ام

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده ای

هشدار زانکه در پس این پرده ی نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام

نادر نادر پور

پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال از نادر نادرپورپیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال

این شعر اونقدر زیباست که بارها می توان آن را خواند و به آن فکر کرد. این شعر را می توان افراد زیادی به اندیشه های افراد بزرگی همچون فروید هم نزدیک دانسته اند اما ما میخواهیم داستانی که واقعا می توانید این شعر را با آن درک کنید و از خواندن آن لذت ببرید. پیشنهاد میکنم داستان زیر را حتما بخوانید

افسانه پیگمالیون و گالاتئا

بخوانید و لذت ببرید.

مطلب پیشنهادی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا از امیر خسرو دهلوی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا از امیر خسرو دهلوی ابر می‌بارد و …