هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!

قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله‌ی رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی‌آید عشق!

فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

هم دعا کن گره از کار بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق از فاضل نظری

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

 

 

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …