هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

مزرع سبـز فلک دیـدم و داس مـه نو
یادم از کشـته ی خویـش آمد و هنـگام درو

گفتـم ای بخـت بخسـبیدی و خورشـید دمـید
گفـت با این همـه از سـابقه نومـید مشـو

گر روی پاک و مـجرد چـو مسـیحا به فـلک
از فروغ تو به خورشیـد رسـد صـد پرتو

آسـمان گو مفـروش کیـن عظـمت کاندر عـشق
خرمن مه بجوی ، خوشه ی پروین به دو جو

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو

شاعر: حافظ

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد از حافظ

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو

 

مطالب مرتبط:

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است از هوشنگ ابتهاج

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند از هوشنگ ابتهاج

زندگی زیباست ای زیبا پسند از هوشنگ ابتهاج

بیوگرافی امیر هوشنگ ابتهاج

 

مطلب پیشنهادی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا از امیر خسرو دهلوی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا از امیر خسرو دهلوی ابر می‌بارد و …