فیلم Inception (تلقین)

امروز به بررسی یکی از فیلم های پرچالش و پر نقد سینما می پردازیم که می توان گفت یکی از فیلم های عمیق و پر محتوا و کمی دلهره آور است.

تلقین (به انگلیسی: Inception) فیلمی علمی-تخیلی و دلهره‌آور به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی کریستوفر نولان و محصول سال ۲۰۱۰ ایالات متحدهٔ آمریکا است . لئوناردو دی‌کاپریو، الن پیج، جوزف گوردون لویت، ماریون کوتیار، کن واتانابه، تام هاردی، دیلیپ رائو، کیلین مورفی، تام برنگر و مایکل کین در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. دی‌کاپریو نقش یک دزد حرفه‌ای را دارد که با نفوذ به ضمیر ناخودآگاه افراد، افکار آن‌ها را می‌دزدد. او، که در ایالات متحده تحت پیگرد قانونی است، با پیشنهاد پاک شدن سابقه‌اش در ازای یک کار که غیرممکن به نظر می‌رسد، روبه‌رو می‌شود: «تلقین» یا القای یک ایده به ضمیر ناخودآگاه یک شخص.

به‌گفتهٔ نولان، او ۱۰ سال بر روی فیلم‌نامه فکر می‌کرده‌است. مدتی پس از ساختن فیلم بی‌خوابی (۲۰۰۲)، نولان پیش‌نویس فیلم‌نامهٔ ۸۰ صفحه‌ای دربارهٔ «سارقان رؤیا» را نوشت که در ژانر وحشت و با الهام از رؤیای شفاف بود. او طرحش را به برادران وارنر ارائه کرد. اما احساس کرد که برای ساخت این فیلم به تجربهٔ بیشتری در کارگردانی احتیاج دارد. او این پروژه را موقتاً کنار گذاشت و بر روی فیلم‌های بتمن آغاز می‌کند (۲۰۰۵)، حیثیت (۲۰۰۶) و شوالیهٔ تاریکی (۲۰۰۸) کار کرد. 

او شش ماه بر روی فیلم‌نامهٔ فیلم کار کرد و برادران وارنر در فوریه ۲۰۰۹ آن را خرید. فیلمبرداری تلقین ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹ در توکیو آغاز شد و در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹ در کانادا به پایان رسید. فیلمبرداری این فیلم در شش کشور چهار قاره انجام شد. هزینهٔ تولید فیلم ۱۶۰ میلیون دلار بود که توسط وارنر برادرز و لجندری پیکچرز تأمین شد.

خلاصه ای از داستان فیلم:

دام کاب (لئوناردو دی کاپریو) یک دزد ماهر در استخراج اسرار ارزشمند مورد نیاز سازمان‌های جاسوسی و شرکت‌های تجاری و چندملیتی است. توانایی او در این است که هنگامی که دیگران در خواب هستند و ذهنشان در آسیب‌پذیرترین وضعیت است، اسرار کلیدی آنان را از درون رویاهایشان ربوده و در دنیای بیرون از خواب، این اسرار را به خریداران متقاضی عرضه می‌کند. او یک گروه چیره‌دست از روان‌کاوان و معماران زبردست دارد که همراه او مخفیانه وارد خواب‌های دیگران شده و سعی در کشف و ربودن اطلاعات دارند.

آخرین ماموریتی که کاب در صورت موفقیت در آن می‌تواند نزد خانواده‌اش بازگردد، تامین درخواست مرد ثروتمندی به نام سایتو است. سایتو رقیبی پیر به نام فیشر دارد. فیشر در آستانه مرگ و پسر جوانش رابرت، وارث ثروت و قدرت اوست. سایتو از کاب می‌خواهد تا به خواب رابرت برود و فکر توسعه و ادامه کار فیشر را از سر او بیرون و اندیشه پشت کردن به شغل و حرفه پدر را به او الهام بخشد.

فیلم Inception (تلقین)

نام اثر: فیلم تلقین Inception

امتیاز: IMDb 8.8/10

ژانر: علمی تخیلی | اکشن | ماجراجویی

مخاطب: تماشای این فیلم به افراد زیر 13 سال توصیه نمی شود.

نوع : سینمایی

محصول: کشور آمریکا

سال تولید: 2010 میلادی

کارگردان: کریستوفر نولان

ستارگان: لئوناردو دی کاپریو ، تام هاردی ، جوزف گوردون لویت ، کن واتانابه ، الن پیج ، کیلین مورفی

 

فیلم Inception (تلقین)

یکی از اشیاء که همیشه داخل فیلم می بینید وسیله ای است که با آن رویا و واقیعت را از هم تشخیص می دهند. زیرا در رویا اشیاء از حرکت متوفق نمی شوند یا اینکه پله ها پایانی ندارند، جنس فرش ها واقعی نیست یا چیزهایی نظیر اینها. اما اگر رویا یا خواب به خوبی طرح ریزی شده باشند تشخیص آن سخت است.

فیلم Inception (تلقین)

تحلیل فیلم با عینک وجودی:

فیلم تلقین، فیلمی است بیشتر حول موضوع ضمیر ناخودآگاه انسان ساخته شده است،و این مفهوم  ناخودآگاه رو “فروید” مطرح کرد.

از نگاه “زیگموند فروید” که یک روانکاو کلاسیک بود، شخصیت انسان از سه بخش “خودآگاه،نیمه خودآگاه و ناخودآگاه” تشکیل شده است. شاید از نگاه روانکاوی بشه آن را بررسی کرد ولی من تحلیلگر قصد دارم  فیلم تلقین را با رویکرد وجودی تحلیل کنم.

پذیرش تنهایی:

سایتو: رویای درون…. رویای دیگر….اما درون رویای من باید از قوانین من پیروی کنید…

کاب: درسته…اما چیزی که مهمه آقای سایتو اینکه ما در رویای شما نیستیم….

دیالوگی از فیلم تلقین، این مسئله را روشن می کند که هرکسی دنیا را از دید خود میبیند،کاملاً منحصر به فرد است، و دیگران را در افکار و دید خود آن طور که بخواهد آنالیز و معنا می کند. هیچ کسی قادر نیست وارد دنیا و افکار دیگری شود تا وقتی که فرد اجازه ورود ندهد یا آن را بیان نکند.

کشف خلاقیت و ذهن ناهشیار

کاب: ما فقط بخشی از توان واقعی مغزمان را به کار می گیریم و این مربوط به زمانی میشه که بیدار هستیم،وقتی که خواب هستیم ذهن مون تقریباً هرکاری بگی انجام میده. تصور کن داری ساختمانی را طراحی می کنی، تو آگاهانه تمام بخشهای آن را می سازی، اما گاهی به نظر می رسه افکار خودش به خودی خود داره آفریده میشه.

آریادنی: انگار که کشفش می کنی….

هرکس هر از چند گاهی عباراتی چون “فکری به ذهنم رسید” “ناگهان ایده ای پدید آمد” “فکری مثل برق از ذهنم گذشت” را به کار می برد. اینها همه رخنه و نفوذ یکسری افکار از سطح ژرف تر آگاهی است. “رولو می ” این ناهشیاری افکار را به عنوان توانمندی های آگاهی و یا اعمال و کردارهایی که فرد نخواسته و یا نمی تواند کند تعریف می کند. این توانمندی ها سرچشمۀ آن چیزی است که می تواند “خلاقیت آزاد” خوانده شود.

فیلم Inception (تلقین)

ارتباط گرفتن از طریق احساسات:

ایمز: افکار و ایده ها هیچ گاه به صورت مستقیم و آگاهانه پذیرفته نمی شود…زمانی که وارد عمق ناآگاهانه بشه انگار پذیرفته و شکل گرفته….

کاب: ناخودآگاه انسان از طریق احساسات تحریک می شود…نه عقل و منطق…پس باید راهی پیدا کرد که ایده به یک مفهوم احساسی بدل بشه….

همان طور که در این دیالوگ می بینید تنها از طریق احساسات است که ما انسانها می توانیم با هم ارتباط بهتری داشته باشیم. در یکی از توضیحات جملات قابل تأمل دکتر کلانتر “ریشه ی منطق هم احساس است.” در این باره کامل توضیح داده ام. در ادامه همین دیالوگ و سکانس کاب در مورد احساسات این جمله رو میگه: احساسات مثبت همیشه بر احساسات منفی غلبه می کنه…..همه مشتاق آشتی و مصالحه هستیم…..مشتاق ابراز احساسات….

پذیرش زیبای مرگ:

در سکانسی از فیلم وقتی کاب داشت در مورد حقیقت خودش و مال برای آریادنی تعریف می کرد، من این برداشت رو با عینک وجودی خودم کردم که وجود مرگ چقدر زیبا است. انسان همیشه به جلوه ترسناک مرگ دقت کرده، شاید نیست شدن از یک هستی که سال ها تجربه کرده ایم وحشت آور باشد، ولی تصور کنید تنها فقط هستی وجود داشت! اون موقع زندگی چه معنایی میتونست داشته باشه….

کاب: ما با هم کار می کردیم…مفهوم یک رویا درون یک رویای دیگر رو بررسی می کردیم….من خیلی فشار می آوردم…همش میخواستم بیشتر و بیشتر به عمق نفوذ کنم….اینکه تو عمق، ساعت ها می تونند تبدیل به سال ها شوند….درک نمی کردیم که ممکنه در چنین عمقی گیر بیفتیم که وقتی به ساحل ضمیر ناخودآگاه خودمون رسیدیم نتونیم فرق بین خواب و بیداری رو تشخیص بدیم….برای رسیدن به اون، واقعیت رو گم کنیم…ساختیم،دنیای رو برای خودمون ساختیم…سال ها این کار رو کردیم….حدود 50 سال اسیر این دنیا بودیم…اولش خوب بود، احساس فوق العاده ای بود….مشکل این جا بود می دونستیم این ها هیچ کدوم حقیقی نیستند….به تدریج این زندگی برام غیر ممکن شد…..تصور کن بیدار شدند از این خواب ها پس از سال ها، روح های پیری که ناگهان به دوران جوانی بازگردانده شدن….

هر فردی مسئول اعمال خویش است:

آریادنی: احساس گناه تو اون را می سازه، اون که بهش نیرو میده….اما مسئولیت فکری که اون رو به نابودی کشید به دوش تو نیست….اگ قرار باشه در این مأموریت موفق بشی…تو باید خودت رو ببخشی…

درسته که بذر یک اندیشه یا پنداشت باعث ایجاد یک عقیده در فرد می شود و اون عقیده سبب شکل گیری شخصیت او می شود،اما نکته ای که وجود دارد اینست که منشاء تمام افکارها ریشه در درون ما می باشد. فکرها و اندیشه ها، برداشت هایی هستند که خود ما آنها را می سازیم. پس خود ما مسئول اعمالمان هستیم.

تحلیلگر و نگارنده : زینب پندار

                      دانش آموخته روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی

مطلب پیشنهادی

گذری به اصطالاح سینمای افغانستان و درستاورد های آن

  گذری به اصطالاح سینمای افغانستان و درستاورد های آن سینما آخرین هنر و به …