غزل اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد از حافظ

غزل اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد از حافظ

غزل اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد از شاعر نامدار ایران حافظ است. این غزل به علت بار معنایی و شیوایی در بیان تبدیل به یکی از غزل های محبوب و نامی شیخ ازل حضرت حافظ گردیده است. در ادامه با ما همراه باشید تا ازین غزل زیبا لذا وافر را ببرید.

 

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

غزل اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد از حافظ

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …