شعر پنهان چو دل مولانا

شعر پنهان چو دل مولانا

 

این شعر زیبا را مولانا جلال الدین محمد بلخی سروده است و همایون شجریان آن را با صدای گوش نواز خود به زیبایی خوانده است.

 

شعر پنهان چو دل مولانا

مولانا

 

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم

تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می کنم

هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می شود چون یاد نامت میکنم

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم

گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم

گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم

دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست

زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم

ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم

من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت میکنم

ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را

هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم

ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر

بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم

گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم

گر سال‌ها ره می روی چون مهره‌ای در دست من

چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت میکنم

ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت می کنم

 

شعر پنهان چو دل مولانا

اشعار مولانا

 

ممنون ا زهمراهیتان با ما در مجله ی اینترتی چارگوشه

 

مطالب مرتبط:

زندگی نامه کوتاه از حضرت مولانا

مطلب پیشنهادی

اشعاری زیبا از فاضل نظری

اشعاری زیبا از فاضل نظری   غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی با من …