سرود زهر از سهراب سپهری، شعرنو

سـرود زهـر از سـهراب سپـهری، شعـرنـو

 

 

 

می مـکم پــسـتان شـب را

وز پـی رنـگی بـه افـسون تـن نـیالـوده

چـشـم پـر خـاکسـترش را بـا نـگاه خـویـش می کـاوم.

از پی نـابودی ام، دیـری اسـت

زهـر می ریـزد بـه رگ هـای خـود ایـن جـادوی بـی آزارم

تاکـند آلـوده بـا آن شیـر

پـس بـرای آن کـه رد فـکر او را گـم کـند فـکرم،

می کـند رفـتار بـا مـن نـرم.

لـیک چـه غـافـل!

نـقشه هـای او چـه بـی حـاصل!

نـبض مـن هـر لـحظه می خـندد بـه پـندارش.

او نـمی داند کـه رویـیده اسـت

هستـی پـر بـار مـن در مـنجلاب زهـر

و نـمی دانـد کـه مـن در زهـر می شـویم

پـیکر هـر گـربه، هـر خــنده،

در نـم زهـر است کـرم فـکر مـن زنـده،

در زمـین زهـر می رویـد گـیاه تـلخ شـعر مـن.

 

سرود زهر از سهراب سپهری، شعرنو

سهراب سپهری

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …