زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست

زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست

زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست؟

بدون شک نمی توانید کسی را پیدا کنید که این شعر را نشنیده باشد یا با آن خاطره نداشته باشد. شعری که برای دهه ۶۰ ها  و حتی قبل تر از آنها تبدیل به یک خاطره شیرین دوران کودکی و دبستان شده است. در یک کلام نوستالژی دوران خوش. البته شاید برای همه خوشایند نبوده اما در نهایت دوران کودکی را تداعی می کند و کمتر کسی است که بگوید دوست ندارد که به دوران کودکی خود برگردد. دورانی که تنها دغدغه مان نوشتن مشق و تعطیل شدن مدرسه بود. در ادامه با چارگوشه همراه باشید.

 

«روباه و زاغ» یکی از شعرهای معروف کتاب‌ درسی فارسی دبستان است و برای همه ما تبدیل به یک نوستالژی شده است. شعر معروفی که حبیب یغمایی به عنوان شاعر آن معرفی و مطرح شده است. اما این شعر در واقع ترجمه‌ی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن» که البته در کتاب درسی نامی از شاعر اصلی آن برده نشده است.

این اتفاق در زمانی رخ داده است که دو ترجمه‌ی آزاد دیگر هم از این شعر در زبان فارسی قبل از آن وجود داشته است. آن‌طور که در کتاب «اصول فن ترجمه‌ی فرانسه به فارسی» (انتشارات سمت) آمده، ایرج میرزا و نیر سعیدی هم این شعر را ترجمه کرده‌اند.

 

زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست

شعر روباه و زاغ

 

متن سه ترجمه‌ی موجود از این شعر در زبان فارسی در ادامه در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.

 

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی حبیب یغمایی

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می‌گذشت روباهی

روبه پرفریب و حیلت‌ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی

پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود

 

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی ایرج میرزا

کلاغی به شاخی جای‌گیر

به منقار بگرفته قدری پنیر

یکی روبهی بوی طعمه شنید

به پیش آمد و مدح او برگزید

بگفتا: «سلام ای کلاغ قشنگ!

که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ!

اگر راستی بود آوای تو

به‌ مانند پرهای زیبای تو!

در این جنگل اکنون سمندر بودی

بر این مرغ‌ها جمله سرور بودی!»

ز تعریف روباه شد زاغ، شاد

ز شادی بیاورد خود را به‌ یاد

به آواز خواندن دهان چون گشود

شکارش بیافتاد و روبه ربود

بگفتا که: «ای زاغ این را بدان

که هر کس بود چرب و شیرین‌زبان

خورد نعمت از دولت آن کسی

که بر گفت او گوش دارد بسی

هم‌اکنون به‌ چربی نطق و بیان

گرفتم پنیر تو را از دهان

 

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی نیر سعیدی

بامدادان رفت روباهی به باغ

دید بنشسته است بر بامی کلاغ

نشئه و شادی بی‌اندازه داشت

زیر منقارش پنیری تازه داشت

گفت در دل روبه پرمکر و فن

کاش بود این لقمه اندر کام من

با زبانی چرب و با صد آب و تاب

گفت پس با وی که: ای عالیجناب

از همه مرغان این بستان سری

وه! چه مه‌رویی چه شوخ و دلبری

این‌چنین زیبا ندیدم بال و پر

پر و بال توست این یا مشک تر!

خود تو دانی من نیَم اهل گزاف

گر بُرندم سر نمی‌گویم خلاف

گر تو با این بال و این پرواز خوش

داشتی بانگ خوش و آواز خوش

شهره چون سیمرغ و عنقا می‌شدی

ساکن اقلیم بالا می‌شدی

غره شد بر خود کلاغ خودپسند

خودپسند آسان فتد در دام و بند

تا که منقار از پی خواندن گشاد

لقمه‌ی چرب از دهانش اوفتاد

نغمه چون سر داد در شور و حجاز

کرد شیرین کام رند حیله‌ساز

شد نصیب آن محیل نابکار

طعمه‌ای آن‌سان لذیذ و آب‌دار

گشت روبه چون ز حیلت کامکار

داد اندرزی چو درّ شاهوار

گفت هر جا خودپسندی ساده است

چاپلوسی بر درش استاده است

آن تملق‌پیشه‌ی رند هوشمند

نان خورد از خوان مرد خودپسند

 

زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست

شعر زاغکی قالب پنیری دید

 

در ادامه یکی از شعرهایی که در واقع طنز شعر اصلی است آورده شده است:

زاغکی قالب پنیری دید
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشتهء تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر

گفت کوتاه کن سخن لطفن!
پاس کردم کلاس دوم من

زاغکی قالب پنیری دید شعر پر خاطره از کیست

شعر زاغکی قالب پنیری دید از دوران دبستان

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …