رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

 

تفسیر غزل رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

عزل های حافظ همیشه تفسیرهایی با خود دارد که دانستن آن خالی از لطف نیست.

دیگر دوران سیاه غم و غصه به آخر رسیده و فرصتی در اختیار تو قرار گرفته که بی تردید بسیار سریع می گذرد و باید در استفاده از آن عجله کنی و بدانی آنچه که از انسان باقی می ماند و چون گنجی جاودان است، نام نیک و کردار نیک است. زندگی پستی و بلندی های بسیاری دارد و هیچ کس از این قاعده مستثنی نیست حتی رقیب شما!

همیش شکرگذار خداوند باشید و بدانید همه چیز فانی و گذرا است. اگر مسافری دارید حالش خوب است ودر آینده خبرهای خوبی از وی دریافت می کنید. مقدمات ازدواج هم فراهم خواهد شد.

از همراهی شما سپاسگذاریم. مجله اینترنتی چارگوشه

 

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …