رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

واقعیت این اســت کـه عوامل زیادی روی شخصیت افراد تاثیر میگذارد؛ مثل عوامل محـیطی، تربیتی، ژنتیک، خانواده،…و حتی ترتیب جایگاه فرزندان در خانواده!
اگر یک خانواده را مانند زنجیره بـه هم پیوسته در نظر بگیریم، هر یک از این زنجیره ها، متناسب با جایی کـه قرار گرفته اســت مسائل و مشکلات خاص خود را دارد،از فرزند اول تا آخر و حتی تک فرزند بودن.
پژوهش ها ی نسبی در مورد جایگاه هر فرزند در خانواده صورت گرفته اســت، کـه بصورت مختصر بـه انها میپردازیم.

فرزند اول:

پژوهش ها در باره فرزند اول نتایجی بـه شرح زیر ارائه می کند، بزرگترین کودک خـانواده در برآورده شدن خواســته های خود پافشاری و اصرار کمتری دارند. بررسی ها نشان داده اســت کـه بـهره هوشـی فرزندان بعد از فرزند اول بیـش تر اســت. فرزند اول در سـازگاری، بـه دلیل جایگاه خاص خود در خانواده مشکـلاتی دارد. فرزند اول با مادر خود رابطه بسـیار گرم و صمیمی دارد، اما پـس از تولد دومین فرزند، از گرمی و صمیمیت این رابطه کاســته می شود. در کل می توان گفت نخسـتین فرزند خانواده وضع نامطلوب و دشواری دارد.

زیرا در سال نخست بـه دلیل مهر و محبت فراوان والدین معمولا فرمانراوای مطلق خانـواده  اســت و تمام وسایل و امکانات در خدمت رفع نیازهـای اوست. اما با تولد دومین فرزند، دوران فرمانـروایی مـطلق او یکـباره بـه اتمام می رسد. بـه هـمین دلیل امـکان اینکـه فرزند اول برای پدر و مادر مشـکلات فراوانی بـه وجـود آورد زیاد اســت.

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

مشکلات فرزند اول

فرزند اول مجبور اســت بار بی تجربگی و ناپخـتگی والدین را در شـیوه نگهداریـش تحمـل کند و محکـوم بـه نظارت و سرپرسـتی شدید والدین اســت. علاوه بر این مسئولیت نگهداری از برادران و خواهران کوچـکتر نیز بر دوش فرزند اول اســت. زمانی کـه والدین فرزند اول را تحت نظارت و سرپرسـتی شدید قرار می دهنـد، بـه طور کلی از او شـخصیتی محتـاط و محـافظه کار می سازند و همچنین با چنین کاری کودک فاقد اعتماد بـه نفس لازم برای خصوصیات رهبری اســت و بـه آسانی تحت تاثیر دیگران قرار می گیرد.

از آنجایی کـه وقتی فرزند اول بـه دنیا می آید، والدین می خواهد تمام توانایی و هنر خود را در پرورش و پرسـتاری از کودک بـه کار ببـرند، با نظارت و سرپرسـتی شـدید خود ، وی را بـه شخصـیتی وابسـته تبـدیل می کنـند و بیش از سایر فرزندان احساس ناتوانی می کند و از طرف دیگر تجربـه تلخ او از تولد فرزند دوم و از دسـت رفتن موقعیـت فرمانروایی اش بـه او می آموزد کـه موقعیت های او در زندگی بـه آسانی از دست می رود و کس دیگری می تواند جای او را بگیرد بـه همیـن دلیل عموما فرزند اول پیوسته نگران اســت و از یک بدبینی کلی رنج می برد.

فرزند دوم:

اما فرزند دوم از بسیاری نگرانی ها و نابسامانی ها پدر و مادر ، بی تجربگی و نا پختگی پدر و مادر در امان اســت. تجربـه اندوزی والدین در نگهـداری فرزند اول بـه آنها کمک می کند تا پختگی لازم را در تربیت فرزند دوم بـه کار بسـته و در نظارت و سرپرسـتی فرزند دوم زیاده روی نکننـد و علاوه بر این افزایش تجربـه مادر باعث می شـود ارتباط او با فرزند دوم از ثبات بیشـتری برخوردار باشد.

در آغاز دومین سال زندگی ، فرزند دوم تلاش می کنـد خود را بـه فرزند اول برساند اما چون معـمولا قادر بـه رقابت با فرزند اول نیست دچار احساس شکست و ناتوانی می شود. هر چند والدین برای تعلیم و تربیت کودک دوم کم تر تلاش می  کنند، فرزند دوم در آزمونهای هوشـی بـهتر عمل می کند و معمـولا فرزند دوم گشـاده رو تر و شادمان تر از فرزند نخست اســت.

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

فرزند دوم و ویژگی ها

کودک میانه:

از سومین فرزند بـه بعد اما بـه اســتثنای فرزند آخر را کودک میانه می گویند. پدر و مادر اغلب بـه دلیل توجه خاصی کـه بـه نخستـین و آخرین کودک دارند در پرورش فرزند میانه کمی غفلت می کنند. کودک میانه بر خلاف فرزند اول درگیر اثبات برتری خود بر سایر خواهران و برادران نیـست، کودکان میانه بـه آسانی تلقـین پذیر و بـه راحتی تحت تاثیر دیگـران قرار می گیرند و توانایی چندان در تمرکز و دقت بر یک مطلـب خاص ندارند.

آخرین فرزند:

باقی ماندن حالت های کودکانه در آخرین فرزند، آشکار اســت. افراد خانواده معمـولا داوطلبانه، کارهای آخرین فرزند را انجام می دهنـد ( کـه خودش توانایی انجام دادن آن کارها را دارد) و این مسـئله باعث لوس شدن او می شود. علاوه بر این بـه دلیل اینکـه سـنش از بقیه کمتـر اســت احتمال اینکـه وظیفه ای را بـه دوش او بگذارند کمتر اســت و همین مسئله  لوس شدن فرزند آخر را تشدید می کند و این شیوه برخورد کـه مسئولیت کارها را خانواده بـه دوش می گیرد اثر بسیار منفی در رفتار و شیوه برخورد وی با زندگی دارد.

در روابط بین فرزند آخر و دیگر فرزندان، خواهران و برادران بزرگتر با ایفای نقش پدر و مادر در اطلاح رفتار وی تنبیه و تشویق می کنند و اغلب سـایر خواهر و برادرها از بی ادبی و مسـئولیت ناپذیری کوچکتـرین خواهر یا برادر خود گله مندند و کوچکترین فرزند خانواده در چنین شرایطی گاه زود رنج و جسور بار می آید و متوقع از اینکـه اعـضای خانواده او را کمک کنـند در نتیجه چنین حالتی فرزند آخر فکر می کند کارها بـه خودی خود بـه وفق مراد وی انجام می شـود و در این رابطه دیگـران زحمـتی نمی کشـند.

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

تک فرزندی و طبعات آن

تک فرزندی:

پژوهش ها نشان داده اســت کـه افرادی کـه تک فرزند خانواده هستند اغلب یکی از دو تیپ شخصیتی را شامل می شوند:
1- تیپ بی ادب، از خود راضی، خود پسند و نامحبوب
2- تیپ حساس و گوشه گیر کـه از تماس های اجتماعی گریزانند و پیوسته بـه دامان والدین پناه می برند.
پژوهش ها تا حدودی مشخص نموده اســت کـه کودکان شیوه سازگاری با دیگران و ایجاد رابطه صمیمانه با گروه های اجتماعی را در محیط خانواده و بـه خصوص در روابطی کـه بین خود و خواهران و برادران دارند فرا می گیرند و کودک کـه یگانه فررند خانواده اســت بـه دلیل محدودیت از این امکان ، در فراگیری سازگاری اجتماعی با سختی روبـه رو اســت.

کودکانی کـه تک فرزند هسـتند چنانچه قبل از ورود بـه مدرسه هم از موقعیت ها ی مناسب برای یادگیری سازگاری اجتماعی محروم باشد بـه هنگام ورود بـه مدرسه با سایر همسالان تفاوت های بارزی دارند و دچار مشکلاتی می شوند اما اکثر تک فرزندها در طی گذر از سالهای اولیه دبستان سازگاری اجتماعی مطلوب را در ارتباط با همسالان خود فرا می گیرند.

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

تعداد اعضای خانواده و تاثیر آن در روحیات فرزندان

تعداد اعضای خانواده:

هر خانواده ای را کـه در نظر بگیریم مجموعه ای از افراد اســت کـه می توانند در سنین متفاوتی از یکدیگر باشند، عده ای از آنان مذکر و عده ای مونث هستند و مهم اســت کـه برتری اعضای خانواده با جنس مذکر اســت یا مونث و یا دو جنـس برابر هستند. هر یک از این عوامل اثر قابل توجهی بر رفتار تک تک اعضای خانواده می گذارد،
علاوه بر این تعداد اعضای خانواده هم مهم می باشد؛
در خانواده های پر فرزند تقریبا از تمامی جهات با خانواده کم فرزند متفاوت اســت و این تفاوت تاثیر خود را بر تکامل شخصیتی هر یک از فرزندان بـه جا می گذارد. در خانواده هایی کـه بیشتر از شش فرزند دارند، والدین عموما کوشش چندانی برای تنظیم زندگی فرزندان بـه خرج نمی دهند و در این راه نمی توانند موفق باشند. در چنین خانواده هایی اغلب خواهر و برادرهای بزرگ جانشین پدر و مادر و نقش آنها می شوند، علاوه بر این فرزندان چنین خانواده هایی با واقع بینی و سازگاری با واقعیت های زندگی آشنا می شوند ، آنها بـه آسانی با تغییر نقش ، مقام و موقعیت و مسئولیت خو می گیرند.

اما در خانواده های کم فرزند اثری متفاوت بر تکامل شخصیتی کودک دارند یک خانواده کم فرزند موجب برتری  های اقتصادی – اجتماعی می شود. در چنین موقعیتی توجه والدین بـه کودکان بیشتر شده ممکن اســت موجب زیاده روی کودکان در ارزشیابی و تخمین اهمیت خود شود. از جمله نکات مثبت در خانواده های کم فرزند آن اســت کـه بیشتر و بـهتر می توانند بـه فکر آموزش و پرورش فرزندان خود باشند و هر فردی دارای فعالیت و نفش معینی می باشد.

رابطه ی جایگاه سنی کودکان با شخصیت آنان

رابطه میان فرزندان و والدین

روابط فرزندان خانواده:

روابطی کـه بین فرزندان خانواده حاکم اســت از جمله عوامل مهم و تاثیر گذار بر شخصیت کودک اســت،  از جمله عواملی  کـه این روابط را تحت تاثیر قرار می دهد می توان بـه تفاوت سنی ، جنسیت و روابط میان فرزندان اشاره کرد، برای مثال واکنش پسران در برار برادرانشان عموما با واکنش آنها در برابر خواهرانشان بسیار متفاوت اســت. رفتار برادر بزرگتر در برابر برادر یا خواهر کوچکتر خود حالتی حمایت گرایانه و حاکی از سرپرستی دارد .

اما اگر تفاوت سنی با خواهر و برادر زیاد نباشد این رفتار حمایتگرایانه مشاهده نمی شود. علاقه و محبت فراوان والدین یه یکی از فرزندان، در روابط فرزندان دیگر با وی تاثیر بسزایی دارد حتی توهم چنین حالتی( یعنی واقعا والدین فرزندی را مورد توجه قرار ندهد اما فرزندان چنین چیزی را باور داشته باشند) روابط فرزندان با او را تحت تاثیر شدید قرار میدهد. رقابت و حسادت در میان کودکان خردسال متداول اســت اما اگر مادر یا پدری در دوران کودکی نتوانسته باشد مشکل حسادت و رقابت میان خود با برادران و خواهران را حل کند در بزرگسالی ممکن اســت خودش بـه وجود آورنده زمینه مناسب برای دامن زدن بـه رقابت زیان آور بین فرزندانش باشد.

تاکید بر رقابت بین فرزندان چندان درست نیسـت زیرا بین آنها روابط عاطفی برقرار اســت. پژوهش ها نشان داده اســت کـه خواهران بزرگتر بـه هیچ وجه حاضر نیستند راهنمایی های خواهر کوچکتر را بپذیرند و بـه شدت در مقابل آن مقاومت می کنند. اما همین خواهر بزرگتر،  اگر خواهر یا برادر کوچکترش دچار نگرانی یا ناراحتی شود، تمام تلاش خود را می کند تا وی را از خطرات احتمالی و نگرانی برطرف کند.