بی روزها عروسک از سهراب سپهری، شعر نو

بی روزها عروسک از سهراب سپهری، شعر نو

 

 

 

ایـن وجــودی کـه در نــور ادراک

مـثـل یـک خـواب رعـنـا نـشـسـتـه

روی پـلـک تـمـاشـا

واژه هـای تـر و تـازه مـی پـاشـد.

چـشـم هـایـش

نـفـی تـقـویـم سـبـز حـیـات اسـت.

صـورتـش مـثـل یـک تـکـه تـعـطـیـل عـهـد دبـستـان سـپـیـد اسـت.

 

 

سـال هـا ایـن سـجـود طـراوت

مـثـل خـوشـبـخـتـی ثـابـت

روی زانـوی آدیـنـه هـا می نـشـسـت.

صـبـح هـا مـادر مـن بـرای گـل زرد

یـک سبـد آب مـی بـرد، مـن بـرای دهـان تـمـاشـا

مـیـوه کـال الـهـام می بـردم.

 

 

ایـن تـن بـی شـب و ورز

پـشـت بـاغ سـراشـیـب ارقـام

مـثـل اسـطـوره مـی خـفـت.

فـکـر مـن از شـکـاف تـجـرد بـه او  دسـت می زد.

هـوش مـن پـشت چـشمان او آب می شـد.

روی پـیشـانی مـطلـق او

وقـت از دسـت می رفـت.

پـشـت شـمـشادهـا کـاغـذ جـمـعـه را

انـس انـدازه هـا پـاره می کـرد.

ایـن حـراج صـداقـت

مـثل یـک شـاخـه تـمـرهـنـدی

در مـیـان مـن و تـلـخـی شنـبه ها سایـه می ریـخـت.

یـا شـبـیـه هـجـومـی لـطـیـف

قلـعـه تـرس هـای مـرا می گـرفـت.

دسـت او مـثـل یـک امـتـداد فـراغـت

در کـنـار (تـکالـیف) مـن مـحـو می شـد.

 

 

(واقـعـیـت کجـا تـازه تـر بـود؟

من کـه مـجـذوب یـک حجـم بی درد بـودم

گـاه در سیـنی فـقـر خـانـه

مـیـوه هـای فـروزان الـهـام را دیـده بـودم.

در نـزول زبـان خـوشـه هـای تـکـلـم صـدادار تـر بـود

در فـساد گـل و گـوشـت

نبـض احـساس مـن تـنـد می شـد.

از پـریـشـانـی اطـلـسـی هـا

روی وجـدان مـن جـذبـه می ریـخـت.

شبـنـم ابـتـکار حیـات

روی خـاشـاک

بـرق می زد.)

 

 

یـک نـفـر بـایـد از ایـن حـضـور شـکیـبـا

بـا سـفـرهـای تـدریـجـی بـاغ چـیـزی بـگـویـد.

یـک نـفـر بـایـد ایـن حـجـم کـم را بـفـهـمـد،

دسـت او را بـرای تـپـش هـای اطـراف مـعـنـی کـنـد،

قـطـره ای وقـت

روی ایـن صـورت بـی مـخـاطـب بـپـاشد.

یـک نـفر بـایـد ایـن نـقـطـه مـحـض را

در مـدار شعـور عـنـاصـر بـگـردانـد.

یـک نـفر بـایـد از پـشـت درهـای روشـن بـیـایـد.

 

 

گـوش کـن، یـک نـفر می دود روی پـلک حـوادث:

کـودکـی رو بـه ایـن سمـت می آیـد.

بی روزها عروسک از سهراب سپهری، شعر نو

سهراب سپهری

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …