به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را از شفیعی کدکنی

به شکوفه‌ها به بــاران برســان سلام مــا را از شفیعی کدکنی

 

به کجــا چنین شتــابــان؟

 

گون از نسیم پرسید

دل مــن گرفته زین جــا

هوس سفر نداری

ز غبــار این بیابــان؟

همه آرزویم امــا

چه کنم که بسته پایم

به کجــا چنین شتــابــان؟

به هر آن کجــا که بــاشد

به جز این سرا، سرایم

سفرت به خیر امــا تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه‌ها، به بــاران برســان سلام مــا را

 

 

 

 

به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را از شفیعی کدکنی

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی شاعر معاصر و هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …