بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

شعر شانه که بیشتر با مصرع اول آن: “بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه” شناخته می شود یکی از شعرهای منحصر به فرد و ماندگار ناصر رستگارنژاد است که توسط ویگن و پوران اجرا شده است. شعر پر احساس ناصر رستگارنژاد و اجرای ماندگار ویگن و پوران باعث شد که این آهنگ تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار موسیقی شود. به طوری که هنوز زمزمه می شود و توسط خوانندگان بسیاری بازخوانی شده است. در ادامه متن این شعر و مختصری از زندگینامه ناصر رستگارنژاد برای شما عزیزان آورده شده است.

 

شانه

بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه (۲)

بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه (۲)

دل در مویت دارد خانه
مجروح گردد چو زنی هر دم شانه (۲)

بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه (۲)

بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه (۲)

دل در مویت دارد خانه
مجروح گردد چو زنی هر دم شانه (۲)

در حلقه مویت بس دل اسیر است
بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه (۲)

بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه (۲)

بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه (۲)

دل در مویت دارد خانه
مجروح گردد چو زنی هر دم شانه (۲)

در حلقه مویت بس دل اسیر است
بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه (۲)

دل در مویت دارد خانه
مجروح گردد چو زنی هر دم شانه (۲)

خواننده: ویگن – پوران

شاعر: ناصر رستگارنژاد

 

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

ویگن

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

پوران

زندگینامه ناصر رستگارنژاد

ناصر رستگارنژاد در سوم اردیبهشت سال ۱۳۱۸ در شهر رشت متولد شد. او فراگیری موسیقی را از سال‌های کودکی آغاز می‌کند. از ۱۴ سالگی نزد کریم سرخوش و پس از او نزد پسرش ابراهیم سرخوش، آموزش موسیقی را پی می‌گیرد.

در ۱۷ سالگی اولین ترانه خود را برای احمد ابراهیمی از خوانندگان آن زمان رادیو می‌سازد. پس از آن با تشویق استادش آهنگ شب‌های میگون را برای خانم لیلی قوانلو با نام هنری غزال ساخت. سپس به ساخت ترانه‌های بیشتری در رادیو نیرو هوایی و رادیو ایران ادامه داد و عضو شورای نویسندگان رادیو ایران شد. او طی مدت کوتاه فعالیت هنری خود در حدود ۳۸۰ ترانه تصنیف کرد که توسط بسیاری از خوانندگان مشهور آن دوران مانند: ویگن، پوران، دلکش، الهه، جبلی، عباس مهرپویا، شمس و … اجرا شد.

رستگارنژاد دوست صمیمی پوران و همسر اول او عباس شاپوری، آهنگ ساز و سازنده چند ترانه مشهور مانند نیلوفر بود و به واسطه همین دوستی چندین ترانه مشهور پوران از ساخته‌های او است. ترانه‌هایی مانند: خزر، طلیعه، افسونگر، شانه و شب بود، بیابان بود و … ترانهٔ مهتاب، رقیب، شانه، به خاط تو، گلی به جمالت و … با صدای ویگن نیز از کارهای رستگارنژاد است.

در اوایل دهه ۶۰ میلادی فستیوال موسیقی ملل در ایران و در تالار رودکی برگزار شد. از جمله مدعوین، هنری کاول رئیس بخش موسیقی دانشگاه کلمبیا بود. ناصر رستگارنژاد به خاطر آشنایی با زبان انگلیسی عهده‌دار میزبانی او می‌شود. هنری کاول شیفته کارهای رستگارنژاد و اطلاعات او در زمینه موسیقی می‌شود. از او درخواست می‌کند تا برای تدریس و سخنرانی به آمریکا بیاید. مدتی بعد وی به علت درگیری با یکی از مقامات آن روزگار جلای وطن می‌کند و به اتریش و نزد لوریس چکناوریان می‌آید.

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه، شعر شانه

ناصر رستگارنژاد

پس از آن در دسامبر سال ۱۹۶۳ به آمریکا و دانشگاه کلمبیا رفته و برای مدت شش ماه میهمان آن دانشگاه بوده‌است. او کنسرتی نیز در کارنگی هال نیویورک اجرا کرد که بلافاصله از طرف محمود فروغی، سفیر وقت ایران در آمریکا مورد قدردانی قرار می‌گیرد و روزنامه نیویورک تایمز نیز با انتشار مطلبی از وی تمجید می‌کند.

رستگار نژاد از آن تاریخ تا پایان عمر ساکن آمریکا بود و طی این مدت در دانشگاه‌های کلمبیا، نیویورک و پرینستون به تدریس ادبیات و موسیقی ایرانی اشتغال داشت و تقدیرنامه‌های زیادی از دانشگاه‌ها و روزنامه‌ها و مجلات معتبر دریافت کرد.

رستگار نژاد در سال‌های پایانی زندگی، روزهای آرامی را در شهر کوچکی در شمال کالیفرنیا گذراند. پس از مهاجرت اش با آن که بارها از او خواسته شد و به او اصرار کردند دیگر آهنگ نساخت. به جز آلبومی به نام چشمان سیاه که آن را به علت خواهش یک دوست قدیمی ساخت و از دنیای موسیقی کناره گرفت. او در سال‌های آخر زندگی بیشتر وقت اش را صرف کلاس‌ها و جلسات تفسیر شعر بزرگان ادبیات ایران کرد.

ناصر رستگارنژاد علاوه بر آنکه سنتور می‌نواخت، به غزل سرایی نیز می‌پرداخت و با نام «رستی» تخلص می‌کرد. از جمله شعری که در جواب شعر سیمین بهبهانی دربارهٔ صفحه قدیمی گرامافون سرود و باعث شد خانم بهبهانی در جواب اش بگوید: … شعرت را خواندم و حیرت کردم که چرا با این قدرت و با این ذوق سرشار آنقدر کم‌کار می‌کنی و کم منتشر می‌کنی …

قاصدک بگوی به سیمین شعرهای تازه بگوید

ببینمش که رخش سخن را می‌رود به قله رساند

بوسه زن به رویش و برگیر از دلش غبار زمانه

باز هم ز صفحه لاکی التماس کن که بخواند

صفحه شکسته لاکی جان من فدای صدایت

بی‌تو هرچه هست سکوت است این فقط صداست که ماند

ذوق نیمه خامش (رستی) از تو جان تازه گرفته‌است

تا مگر سخن به درستی در مقام شعر نشاند

مطلب پیشنهادی

هفت شهر عشق _عطار

هفت شهر عشق _عطار   به عقیده ی عطار هفت شهر عشق یا هفت وادی …