با تو به خرابات اگر گویم راز از رباعیات خیام نیشابوری

رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

 

با تو به خرابات اگر گویم راز
به زانکه به محراب کنم بی تو نماز

ای اول و ای آخر خلقان همه تو
خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز

می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفـت ز هر اسراری

شاهی بودم کـه جام زرینـم بود
اکـنون شده‌ام کوزه هر خـماری

آن قـصر کـه با چرخ همیزد پهـلو
بر درگـه آن شـهان نـهادندی رو

دیدیم کـه بر کنگره‌اش فاختـه‌ای
بنشستـه همی گفت که کوکوکوکو

از آمدن بـهار و از رفـتـن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی

می خورد مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می

ایدل تو به اسرار معـما نرسی
در نکـتـه زیرکان دانا نرسی

اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم

با تو به خرابات اگر گویم راز از رباعیات خیام نیشابوری

شاعر و عارف بزرگ قرن پنجم هجری شمسی

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …