بانـوی اساطیر غـزل های من اینست از حسین منزوی

 

بانـوی اساطیر غـزل های من اینست از حسین منزوی

 

بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینست

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست

 

گفتم كــــه سرانجـــام بـــه دریـــا بزنم دل

هشدار دل! این بار ، كه دریای من اینست

 

من رود نیاسودنــم و بودن و تا وصــل

آسودگی ام نیست كه معنای من اینست

 

هر جا كه تویی مركز تصویر من آنجاست

صاحب نظرم علـــم مرایـــای من اینست

 

گیرم كه بهشتم به نمازی ندهد دست

قد قامتـی افراز كـه طوبای من اینست

 

همراه تـــو تــــا نـاب ترین آب رسیدن

همواره عطشناكی رؤیای من اینست

 

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایـــاب ترین فصل تماشــای من اینست

 

دیوانه بـــه سودای پـــری از تو كبوتر

از قاف فرود آمده عنقای من اینست

 

خــرداد تــــو و آذر من بگـــذر و بگـذار

امروز بجوشند كه سودای من اینست

 

دیــر است اگـــر نـــه ورق بعدی تقویم

كولاكم و برفم همه فردای من اینست

 

 

 

 

 

بانـوی اساطیر غـزل های من اینست از حسین منزوی

حسین منزوی شاعر معاصر

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …