ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم از جویا معروفی

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم از جویا معروفی

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنای من و بیگانه تو را گم کردم

عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

در همان لحظه، همان ثانیه‌ی بی‌تابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانه‌ی ویرانه! تو را گم کردم

شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد
هم‌نفس! بر سرِ این شانه تو را گم کردم

“تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم”
ای قرارِ دلِ دیوانه تو را گم کردم

آه، ای لحظه‌ی زیبای سرودن از تو!
آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم

جویا معروفی

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم از جویا معروفیای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …