اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را از حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را از حافظ، شهریار و صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را از حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

#حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را از حافظ

اشعار عاشقانه حافظ

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هر آنکس چیز مى بخشد ز مال خویش مى بخشد
نه چون حافظ که مى بخشد سمرقند و بخارا را

#صائب تبریزى

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از شهریار

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آن کس چیز مى بخشد بسان مرد مى بخشد
نه چون صائب که مى بخشد سرو دست و تن و پا را

سرو دست و تن و پا را به خاک گور مى بخشند
نه بر آن ترک شیرازى که برده جمله دلها را

#شهریار

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از رند تبریزی

اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را

مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟

نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را

کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد
هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را

ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را

کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

#رند تبریزی

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از ناتولی درخشانی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
چه جای بخششی دیگر سر و روح و بخارا را

کسی را چیز میبخشند که در وی حاجتی باشد
نه بهر ترک شیرازی که خود بخشیده جانها را

ناتولی درخشانی

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از صادق نامی که برای شخصی دیگر سروده

چنان بخشیده حافظ جان، سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون، کسی پس گیرد آن‌ها را

بیا حافظ که پنهانی، من و تو دور ازاین غوغا
به خلوت با هم اندازیم این دل‌های شیدا را

رها کن ترکِ شیرازی! بیا و دختر لر بین
فزون برچشم و بر ابرو، فزون بر قامت و گیسو

شبی گربخت‌ات اندازد به آتشگاهِ چشمانش
زخوشبختی و خوش سوزی، نخواهی صبح فردا را

شنیدم خواجه‌ی شیراز، میان جمع میفرمود:
“پگاه” است آنکه پس گیرد، سمرقند و بخارا را!

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را از حافظ

اگر آن ترک شیرازى بدست آرد دل مارا از علی گودرزی

هر آن کس چیز میبخشد به دور از لاف میبخشد
نه چون این شاعرانِ گل که به اسراف میبخشند

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم همین اشعار زیبا را

نه من حافظ شوم تا که چنان محسورِ چشمِ یار
که با اغراق بیش از حد ببخشم مال دنیا را

برای عاشقی باید تنی سالم دلی شیدا
که با هر یک به طور خاص بسازم حال و فردا را

که دست و پا و جان و تن کند شیرین وصال یار
نه مثل صائب ان شاعر دهم دست و دهم پا را

دچار عاشقى گردی بباشد لازمه، روحت
درون روحِ تو بیند نُقوش عشق و رویا را

نمیدانم چطور باید ببخشم روح شیدارا
بدون روح بی جان است تن و جسم و همه اجزا

تو اى استاد شهریار ببخشم گر چنین گفتم
کمی اغراق میباشد درون مصرعی شیوا

ولی با اندکى واژه که از روح و تن و جان است
به خال هندویش بخشم همین اشعار زیبا را

کمی ذهنم شده مشوش کنید یارى مرا دوستان
اگر آن ترک شیرازی ؟؟ به دست آرد دل مارا

یعنی که او شده عاشق؟ چرا حافظ دهد فتوا
سمرقند و بخارا را تن و جانو، و یا پارا

و حتى روح و اجزا را و یا اشعار زیبا را
بباید ترک شیرازی دهد اینها به ما یارا

ولی حافظ چه زیرک بود خدا او را بیامرزد
که از آینده میگوید همین احوال حالا را

که این ترکان شیرازی و یا هر دلبر خاصى
دگر نه روح میخواهند نه دست و پا و اجزا را

بخواهد ترک شیرازی و دولتها دهند رخصت
به خال هندویش بخشم امریکا و اروپا را

ندادند هم، مشو غمگین توای ان ترک شیرازی
به خال هندویت بخشم همین اشعار زیبا را

علی گودرزی

شعر طنز در جواب این شعر

گر آن ترک شیرازی به خال هندویی بخشید سمرقند و بخارا را
من بر یوزپلنگ باید بخشم کل دنیا را

******

حافظ که به خال هندویی بخشید سمرقند و بخارا را
گر یک روز در میدان ونک میبود، دمادم شهر می بخشید و شاید کل دنیا را

اشعار پیشنهادی:

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست از صائب تبریزی

ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری از حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند از حافظ

ار همراهی شما سپاسگزاریم. مجله اینترنتی چارگوشه

 

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …