اشعاری در وصف امام علی (ع)

اشعاری در وصف امام علی (ع)

قاسم صرافان

اشک می‌بارید از چشمان سلمان مثل ابر
گفت من یک قطره‌ام پیش تو ای دریای صبر!ای خوشا «اللهُ نور»ی که توای پروانه‌اش
خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه‌اشهمچنان از طرح آنروزم پشیمانم هنوز
آنهمه خندق چرا کندیم؟ حیرانم هنوز

در سپاه ما مگر آنروز شیر حق نبود
حاجتی دیگر به حفر آنهمه خندق نبود

خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود
تا پرید اینسو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»

هی رجز می‌خواند و هی بی‌قراری می‌کنی
وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می‌کنی

«لا فتی» ! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو
گفت احمد: نه، ولی نه از هراس جان تو

گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود
گفت نه، تا دست آن پر ادعاها رو شود

دیدمت شیر جوان! تا ‌آمدی غرّان ز  رَه
گفتی: اِنّی فارِسٌ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه

عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت
خوب می‌بینم که می‌چرخد اجل دور سرت

گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود
اسم آنها که علی ابن ابی طالب نبود

در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان!
دور دور ماست دیگر، ما یلان آسمان

قلب حق در سینه‌ی من در پس این جوشن است
جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن است

آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم
آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم

روز خندق را همان روز الستم می‌کنی
خون فرقم را تو می‌ریزی و مستم می‌کنی

فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز
با سه لب، لبیک می‌گویم در این راز و نیاز

باده مست و باده نوشان مست و ساقی مست مست
مست می‌چرخد به دورش عالمی ساغر به دست

پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم
تیغ را برگیر، بسم الله رحمن الرحیم

برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد
ناگهان گردی به پا شد که هوا را تیره کرد

تا به راه انداختی آن گردباد حیدری
عمرو جای جنگ شد مبهوت آن جنگاوری

دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم
هم چپ و هم راست بودی، پلک تا می‌زد به هم

در زمین با لرزه‌ی گامت قیامت می‌کنی
«یا قسیم النار والجنت»! چه قسمت می‌کنی؟

می‌زنی شمشیر همچون آذرخشی مرگبار
نه، نمی‌فهمد زبانی عمرو، الا ذوالفقار

تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پر است
پر درآورده‌ست، حق دارد، به دست حیدر است

یک نفس بر عمرو می‌تازی و او درمانده‌ است
تیغ هم مثل سپر در دست دیگر مانده است

هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می‌کند
پیش تو شیر قدیمی کار آهو می‌کند

باورش می‌شد اگر رزم تو در بدر و احد
پیش تیغت وا نمی‌ماند اینچنین در کار خود

گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست
او نمی‌دانست سیف الله بعد از این علی‌ است

باورش شد پنجه‌ها وقتی اسیر شیر بود
باورش شد قدرت بازویت اما دیر بود

تیغ برّان بود، اما تیغِ ایمان را زدی
پای او نه پایه‌های کفر و عصیان را زدی

نقشه‌ی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب
شرّ به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب

آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی
دیو مردم خوار را چنگال و دندان بشکنی

پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم
چیست پا، وقتی نیاید در صراط المستقیم؟

مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود
کفر بر پای امیر المومنین افتاده بود

عمرو! عُمرت را غرورت از کفت بیرون کشید
عبدِ «ود» بودی و عبد «رَب» تو را در خون کشید

خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟
عمرو! ـ چشمت کورـ با حیدر در افتادی چرا؟

عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی!
عقل انگشتش به لب، وامانده در کارت علی!

در دلم توفان اسرار تو دامن می‌کشد
وای اگر گویم، ابوذر تیغ بر من می‌کشد

آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی‌ست؟ کیست؟
آن که می‌داند در این عالم که حیدر کیست؟ کیست؟

من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من
باز هم با چاه رازت را بگو مولای من!

*****************

 

اشعاری در وصف امام علی (ع)

شعر درمورد امام علی

 مهرداد اوستا

ای آینه ی جمال یزدان

پیدا ز رخت کمال یزدان

تابنده چو مهر ز آسمانها

از چهره ی تو جلال یزدان

تا عرش کمال پر گشوده

با قوّت عشق و بال یزدان

مقصود توئی تو زآفرینش

از حکمت بی مثال یزدان

در آینه ی خیال بندم

رخسار تو از جمال یزدان

جلوه تو کنی به چشم خاطر

گر وهم کند خیال یزدان

چون دل دُر معنی از خرد سُـفت

عشق آمد و مدحت علی گفت

ای چرخ به مهر برکشیده

وی مهر به چرخ سر کشیده

در سایه ِ پّر آسمانیت

خورشید ز کوه پر کشیده

تا بر تو برد نماز، هر صبح

دامن به طراز زرکشیده

اسلام به یمن مقدم تو

رایت به شکوه و فر کشیده

خورشید به سوی روی تو سر

از روزنه ی سحر کشیده

از خاور دین، طلوع کرده

سر از بر باختر کشیده

ای از بر چرخ بارگاهت

سرمنزل عشق شاهراهت

ای آیت رازگوی قرآن

وی رایت عرش پوی قرآن

باقی و دُرد و آن می صاف

تابان ز تو در سبوی قرآن

دل پیشرو شمیم مویت

از رایحه ی نکوی قرآن

هم رایت حق به دست احمد

هم آیت دین به روی قرآن

ای چهر تو آبروی اسلام

وی مهر تو آبروی قرآن

تحریر تو راز گوی هستی

تقریر تو بازگوی قرآن

تو بوالحسنی، تو مرتضائی

تو جلوه ی حق، تو مصطفائی

ای جان جهان و جان هستی

وی زنده به تو روان هستی

جولانگه نور دلفریبت

جولانگه بی کران هستی

هستی است بمدحتت سخنگوی

گفتار تو ترجمان هستی

جاوید شده به یمن بودت

این هستی جاودان هستی

ای ماه به شامگاه گیتی

ای مهر به آسمان هستی

روشن به عنایت خدائی

از چهر تو اختران هستی

ای مشغل دلفروز ایمان

شمشیر خدا به دست یزدان

ای شمع ولایت محمّد

نور دل و آیت محّمد

با فّر و شکوه آسمانی

در دست تو رایت محمّد

وه وه که چه دلپذیر گوید

لعل تو حکایت محمّد

ز آغاز و نهایت تو پیدا

آغاز و نهایت محمّد

خواهد ز خدا دل پریشان

مهر تو حمایت محمّد

هم در کنف حمایت تو

در ذیل عنایت محمّد

ای امر تو چیره بر شب و روز

وی خیل تو برستاره پیروز

ای از بر سدره پر گرفته

جز حق ز همه نظر گرفته

یکسر همه حق شده همه عشق

تا شاهد حق به بر گرفته

شمشیر خدا و دست ایمان

بر خرمن شرک در گرفته

و آن تیغ درخش بار گلگون

هر دم ز کف سحر گرفته

چون مهر کشیده سر ز خاور

تا آنسوی باختر گرفته

از چرخ برای رایت تو

آفاق بزیر پر گرفته

ای صبح فروغ بخش اسلام

با ذکر توایم بام تا شام

ای گوهر گوهر ولایت

خورشید منوّر ولایت

ای مهر فروغ بخش اسلام

وی مشغل انور ولایت

ای آیت حقّ و روح قرآن

وی رایت و افسر ولایت

سلطان سریر عقل و ایمان

والی هنر، در ولایت

ای گوهر عشق و جان عرفان

تاج سر و مفخر ولایت

ای جان مجسّم نبّوت

وی روح مصوّر ولایت

مقصود نبی ز لافتائی

ممدوح خدا ز هل اتائی

*******************

 

اشعاری در وصف امام علی (ع)

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور
آیینه ای آیینه ای سرتا به پا نورآیینه ای و خلق حیران صفاتت
تابیده بر جان تو از ذات خدا نورچشمی که توفیق تماشای تو را داشت
جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق
بر هر لبی گل کرده «یا قدوس» ، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است
«فرقان»«نبا»«یوسف»«قیامت»«هل اتی»«نور»

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست
از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی
فریاد می زد آسمان : «نور علی نور»

تو بوتراب و همسر تو مادر آب
اصل شما وصل شما نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار
آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است
وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

 

ممنون از همراهیتان با ما در مجله اینترنتی چارگوشه

مطلب پیشنهادی

زندگینامه سعدی شیرازی

زندگینامه سعدی شیرازی     سعدی شیرازی متولد سال ۶۰۶ هجری قمری، در شیراز، به …