آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم از صالح سید یوسفی

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم از صالح سید یوسفی

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم
با لب گلگون و شیرین فتنه در کارت کنم

آمدم با بوسه ای دل خانه جانان کنی
جان دهم، دل را بگیرم مست و شیدایت کنم

رند و عاشق آمدم تا یار دلجویت شوم
سرمه چشمانت کشانم شانه زلفانت کنم

جان من دستم بگیر تا جان بقربانت شود
در بهار سبز چشمانت بمیرم یا تمنایت کنم

لحظه­ای با من سخن گو مست وحیرانت شدم
راز دل با تو بگویم تا که بی خوابت کنم

ای دو چشم ناز دلبر یکدمی بیدار شو
آمدم دزدانه در شب تا تماشایت کنم

آمدم ترسان و لرزان تا که رسوایت کنم
دردی از صالح بگویم، سنگدل آبت کنم

شاعر صالح سید یوسفی

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم از صالح سید یوسفی

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم

آمدم دزدانه امشب بوسه بارانت کنم از صالح سید یوسفی

با لب گلگون و شیرین فتنه در کارت کنم

دیگر اشعار ناب عاشقانه:

گفتم ای دل نروی خار شوی زار شوی از مولانا

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده از سیمین بهبهانی

گفتم: تو ش‍‍‍‍ـیرین منی، گفتی: تو فرهـادی مگر؟

از همراهی شما سپاسگذاریم. مجله اینترنتی چارگوشه

مطلب پیشنهادی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای از سعدی ای یار ناسامان من از …