خانه / سرگرمی / شعر و متن عاشقانه / مجموعه اشعار خاقانی
طراحی وبسایت زریاسپا

مجموعه اشعار خاقانی

مجموعه اشعار خاقانی

 

یک غزل عاشقانه از خاقانی

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها

در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابه هجر تو روان ها
پالوده ز اندیشه وصل تو جگرها

وی مهره امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها

 

بهترین اشعار خاقانی

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او

او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم

زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت

گفتا جفا نجویم زین خود گذر نکرد

گفتا وفا نمایم زان خود اثر نداشت

وصلش ز دست رفت که کیسه وفا نکرد

زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت

گفتند خرم است شبستان وصل او

رفتم که بار خواهم دیدم که در نداشت

گفتم که بر پرم سوی بام سرای او

چه سود مرغ همت من بال و پر نداشت

خاقانی ارچه نرد وفا باخت با غمش

در ششدر اوفتاد که مهره گذر نداشت

مجموعه اشعار خاقانی

گزیده ای از اشعار خاقانی

خیز تا رخت دل براندازیم

وز پی نیکوئی سر اندازیم

با حریفان درد مهره مهر

بر بساط قلندر اندازیم

دین و دنیا حجاب همت ماست

هر دو در پای دلبر اندازیم

دوست در روی ما چو سنگ انداخت

ما به شکرانه شکر اندازیم

مردم دیده را سپند کنیم

پیش روی بر آذر اندازیم

گرچه از توسنی چو طالع ماست

ما کمند وفا دراندازیم

گر بدین حیله صید شد بخ‌بخ

ورنه کاری دگر براندازیم

تا کی از غصه‌های بدگویان

قصه‌ها پیش داور اندازیم

شرح این حال پیش دوست کنیم

سنگ فتنه به لشکر اندازیم

تحفه سازیم جان خاقانی

پیش خاقان اکبر اندازیم

گزیده ای از بهترین قطعات خاقانی

 

خرمی در جوهر عالم نخواهی یافتن

مردمی در گوهر آدم نخواهی یافتن

روی در دیوار عزلت کن، در هم دم مزن

کاندرین غم‌خانه کس همدم نخواهی یافتن

تا درون چار طاق خیمه پیروزه‌ای

طبع را بی‌چار میخ غم نخواهی یافتن

پای در دامان غم کش کز طراز بی‌غمی

آستین دست کس معلم نخواهی یافتن

آه را در تنگنای لب به زندان کن از آنک

ماجرای درد را محرم نخواهی یافتن

با جراحت چون بهایم ساز در بی‌مرهمی

کز جهان مردمی مرهم نخواهی یافتن

نیک عهدی در زمین شد جامه جان چاک زن

کز فلک زین صعبتر ماتم نخواهی یافتن

از وفا رنگی نیابی در نگارستان چرخ

رنگ خود بگذار، بویی هم نخواهی یافتن

هر زمان از هاتفی آواز می‌آید تو را

کاندر این مرکز دل خرم نخواهی یافتن

قاف تا قاف جهان بینی شب وحشت چنانک

تا دم صورش سپیده‌دم نخواهی یافتن

تاج دولت بایدت زر سلامت جوی لیک

آن زر اندر بوته عالم نخواهی یافتن

تا چو هدهد تاجداری بایدت در حلق دل

طوطی آسا طوق آتش کم نخواهی یافتن

مطلب پیشنهادی

اشعار زیبای عبید زاکانی

اشعار زیبای عبید زاکانی    زندگینامه عبید زاکانی عبید زاکانی با نام کامل خواجه نظام …