طراحی وبسایت زریاسپا

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرجمان جامی نویسند ،شاعر و عارف ایرانی؛ مشهورترین شاعر فارسی زبان قرن نه هجری است. پدرش از دشت (حوالی اصفهان) به هرات مهاجرت کرد و عبدالرحمان در ۸۱۷ ه.ق در خرجرد جام متولد شد.

 

عاشقی باشم به تو افروخته

دیده را از دیگران بردوخته

گرچه باشم ناظر از هر منظری

جز تو در عالم نبینم دیگری

 

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

لقب جامی

در زندگی نامه نورالدین عبدالرحمان جامی اینگونه آمده است که: نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد، ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقی دان، ادیب و صوفی نامدار ایرانی ۲۴ آبان ۷۹۳ – ۲۳ شعبان ۸۱۷ هجری بزرگترین استاد سخن بعد از عهد حافظ و به نظر بسیاری از پژوهشگران خاتم شعرای بزرگ پارسی گوی است.
تخلص او در شعر جامی است وی این تخلص را از دوجهت برگزید، نخست به خاطر اینکه زادگاهش جام بود و دیگر آنکه رشحات قلمش از جرعه شیخ احمد جام معروف به ژنده پیل سرچشمه میگرفت.

 

ز عالم رویت آور در غم عشق!

که باشد عالمی خوش، عالم عشق

غم عشق از دل کس کم مبادا!

دل بی‌عشق در عالم مبادا!

 

 

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

درباره ی عبدالرحمان جامی

پدر بزگ جامی، شمس الدین محمد دشتی از محله دشت اصفهان بود و به موجب بیدادگری ترکان و آشوب زمان در سده هشت قمری به خراسان کوچ کرد و در شهر جام با شهرت دشتی منصب قضاوت یافت و ماندگار شد. وی با دختر یک نفر از نزدیکان امام محمد شیبانی ازدواج کرد و ثمره آن کودکی بود به نام احمد و او نیز در همان شهر ازدواج کرد که حاصل ازدواج او پسری به نام عبدالرحمان بود که بعدها با نام جامی شهرت آفاق گشت.
روزگار کودکی و تحصیلات مقدماتی عبدالرحمان در خرگرد جام، که در آن زمان یکی از تبعات هرات بود در کنار پدرش سپری شد. جامی در حدود سیزده سالگی همراه پدرش به هرات رفت و در آنجا اقامت کرد و از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص میکرد، سپس آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به شیخ الاسلام احمد جام ذکر کرده است.

نورالدین عبدالرجمان جامی مقدّمات ادبیات فارسی و عربی را نزد پدرش آموخت و چون خانواده اش شهر هرات را برای اقامت خود برگزیدند، وی نیز فرصت یافت تا در مدرسه نظامیه هرات که از مراکز علمی معتبر آن زمان بود، مشغول به تحصیل شود و علوم متداول زمان خودش را همچون صرف و نحو، منطق، حکمت مشایی، حکمت اشراق، طبیعیات، ریاضیات، فقه، اصول، حدیث، قرائت، و تفسیر به خوبی آموزش ببیند و از محضر استادانی چون خواجه علی سمرقندی و محمد جاجرمی استفاده کند.

در این دوره بود که نورالدین عبدالرجمان جامی با تصوّف آشنا و مجذوب آن شد به طوریکه در حلقه مریدان سعدالدین محمد کاشغری نقش بندی درآمد و به تدریج چنان به مقام معنوی خود افزود که بعد از مرگ مرشدش خلیفه طریقت نقش بندیه گردید. پس از گذشت چند سالی نورالدین عبدالرجمان جامی راه سمرقند را در پیش گرفت که در سایه حمایت پادشاه علم دوست تیموری الغ بیگ به کانون تجمّع دانشمندان و دانشجویان تبدیل گردیده بود. در سمرقند نیز نورالدّین توانست استادانش را شیفته ذکاوت و دانش خود کند. نورالدین عبدالرجمان جامی که سرودن شعر را در جوانی آغاز کرده و در آن شهرتی یافته بود، با تکیه زدن بر مقام ارشاد و به نظم کشیدن تعالیم عرفانی و صوفیانه به محبوبیتی فوق العاده عظیم در میان اهل دانش و معرفت دست یافت.
بعد از چند سفر که نورالدین عبدالرجمان جامی در بلاد خراسان و یا به ماوراءالنهر کرده بود بازپسین سفر او که از لحاظ مطالع هدر زندگانی وسیر حالات او بسی شایسته ارزش است سفر حجاز می باشد. در این سفر که به سال ۸۵۱ – ۸۷۷ هجری – اتفاق افتاده؛ از مدان، کردستان، بغداد، کربلا، نجف، مدینه، مکه، دمشق، حلب و تبریز دیدن نمود و به خراسان باز گشت.

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

 

 

در دیوان نورالدین عبدالرحمان جامی موارد بسیاری یافت میشود که تمامی اشاره به این سفر، حوادث و زیارت ها و شهر های مختلف و دل آزردگی ها و ملالت ها و نیایش او در این گشت و گذر می باشد.
بی شک جامی را میتوانیم از بزرگترین شاعران قرن نهم بدانیم. بسیاری از تذکره نویسان او را خاتم شعرای پارسی زبان می دانند و برخی او را یکی از بنیانگذاران سبک هندی و روش پیچیده گویی می شمارند و این تا اندازهای درست می تواند باشد. لیکن جنبه قاطعیت ندارد زیرادر سروده های مولانا بسیاری موارد از سبک و روش قدیم و اصیل خراسانی و هم مضامین رایج سیک عراقی را میتوان یافت. البته این امر یعنی اغتشاش و درهم ریختگی سبک و فقدان روش و شیوه یی نمایان در شعر جامی تنها ویژه این سرآینده نمی باشد بلکه یکی از ویژگی های تاریخ ادبی قرن نهم می باشد.

مزار نورالدین عبدالرجمان جامی در شمال غربی شهر هرات می باشد. جامی به افتادگی و گشاده رویی معروف بود و با اینکه زندگی ای بسیار ساده داشت و هیچ گاه مدح زورمندان را نمی گفت، شاهان و امیران همواره به او ارادت می ورزیدند و خود را مرید ایشان می دانستند. جانشینان الغ بیگ خصوصاً سلطان حسین بایقرا و امیر او علیشیر نوایی تا آخر عمر او را محترم می داشتند و اوزون حسن آق قویونلو، سلطان محمّد فاتح پادشاه عثمانی و ملک الاشراف پادشاه مصر از ارادتمندان او بودند.
نورالدین عبدالرجمان جامی سرانجام در  ۲۷ آبان ۸۷۱ – ۱۷ محرم ۸۹۸ هجری در سن ۸۱ سالگی در شهر هرات درگذشت. آرامگاه او در حال حاضر در شمال غربی شهر هرات واقع و زیارتگاه عام و خاص است است.

 

سخن دیباچهٔ دیوان عشق است

سخن نوباوهٔ بستان عشق است

خرد را کار و باری جز سخن نیست

جهان را یادگاری جز سخن نیست

 

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

 

آثار عبدالرجمان جامی

از جامی دهها کتاب و رساله از نظم و نثر به زبان های فارسی و عربی به یادگار مانده است
آثار منظوم: جامی اشعار خود را در دو مجموعه بزرگ گردآوری کرده است:
۱- دیوان های سه گانه شامل قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات
جامی دیوان خود را در اواخر عمر به تقلید از امیر خسرو دهلوی در سه قسمت زیر مدون نمود:
۱-۱ فاتحه الشباب (دوران جوانی)
۱-۲ واسطه العقد ( اواسط زندگی)
۱-۳ خاتمه الحیاه ( اواخر حیات)
دیوان قصاید و غزلیات این دیوان را جامی در سال ۸۵۸ – ۸۸۴  هجری – تدوین و تنظیم کرده است. قصاید نورالدین عبدالرجمان جامی در توحید و نعت پیامبر اسلام و صحابه و اهل بیت و نیز مطالب عرفانی و اخلاقی‌ است. جامی همچنین قصایدی در مدح یا مرثیه سلاطین و حکمای زمانش سروده است. غزلیات جامی غالباً از هفت بیت تجاوز نمی کند و اکثراً عاشقانه یا عارفانه است.
از جامی مقطعات و رباعیاتی نیز باقی است که یا محتوی مسائل عرفانی است و اشاره به حقایق صوفیانه دارد یا نکته لطیف عاشقانه ای در آن نهفته است. دیوانی نیز به نام دیوان بی نقاط از جامی به جای مانده که در تمامی واژه های آن هیچ حرف نقطه داری استفاده نشده است.
۱. هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است.
۲-۱ سلسله الذهب به سبک حدیقهالحقیقه سنایی و در سال ۸۸۷ سروده شده‌ است، در این مثنوی از شریعت، طریقت، عشق و نبوت از دیدگاه عرفانی سخن رفته‌ است.
۲-۲ سلامان و ابسال که به نام سلطان یعقوب ترکمان آق قویونلوست و در سال ۸۸۵ تألیف شده‌ است. حکایت سلامان و ابسان نخستین بار در شرح اشارات خواجه نصیرالدین توسی و اسرار حکمه ابن طفیل آمده بود که جامی آن را به نظم فارسی درآورد.
۲-۳ تحفه الاحرار نخستین مثنوی تعلیمی جامی است که به سبک و سیاق مخزن الاسرار نظامی سروده شده‌ است. در این کتاب اشارت هایی به آفرینش، اسلام، نماز، زکات، حج، عزلت، تصوف، عشق و شاعری آمده است. در انتهای این مثنوی جامی به فرزند خود ضیاء‌الدین یوسف پندنامه ای نگاشته است که در آن از جوانی خود یاد کرده است.
۲-۴ سبحه‌ الابرار و آن نیز مثنوی تعلیمی‌ است که در سال ۸۸۷ سروده شده‌ است و در آن تعالیم اخلاقی و عرفانی در باب توبه، زهد، فقر، صبر، شکر، خوف، رجا، توکل، رضا و حب آمده‌ است.
۲-۵ یوسف و زلیخا مثنوی عشقی به سبک خسرو و شیرین نظامی و ویس و رامین فخر گرگانی است که به نام و یاد پیامبر و بیان معراج و مدح سلطان حسین بایقرا آغاز می شود. در این کتاب جامی از سوره یوسف در قرآن و نیز از روایات تورات در سفر پیدایش بهره برده است. تاریخ تألیف این کتاب را سال ۸۸۸ هجری دانسته اند.
۲-۶ لیلی و مجنون مثنوی عشقی است که به وزن لیلی و مجنون نظامی و امیرخسرو دهلوی ساخته شده است.
۲-۷ خردنامه اسکندری که مثنوی تعلیمی در حکمت و اخلاق است و در آن از حکیمان یونان از سقراط، افلاطون، ارسطو، بقراط، فیثاغورث و اسکندر سخن رفته است.

 

زندگینامه و اشعار عبدالرحمان جامی

یک نمونه از اشعار جامی:

دلا تا کی درین کاخ مجازی
کنی مانند طفلان خاک‌بازی؟
تویی آن دست‌پرور مرغ گستاخ
که بودت آشیان بیرون ازین کاخ
چرا ز آن آشیان بیگانه گشتی؟
چو دونان جغد این ویرانه گشتی؟
بیفشان بال و پر ز آمیزش خاک
بپر تا کنگر ایوان افلاک!
ببین در رقص ارزق‌طیلسانان
ردای نور بر عالم‌فشانان
همه دور شباروزی گرفته
به مقصد راه فیروزی گرفته
یکی از غرب رو در شرق کرده
یکی در غرب کشتی غرق کرده
شده گرم از یکی، هنگامهٔ روز
یکی را، شب شده هنگامه‌افروز
یکی حرف سعادت نقش بسته
یکی سررشتهٔ دولت گسسته
چنان گرم‌اند در منزل‌بریدن
کزین جنبش ندانند آرمیدن
چه داند کس که چندین درچه کارند
همه تن رو شده، رو در که دارند
به هر دم تازه‌نقشی می‌نمایند
ولیکن نقشبندی را نشایند
عنان تا کی به دست شک سپاری؟
به هر یک روی «هذا ربی» آری؟
خلیل آسا در ملک یقین زن!
نوای «لا احب الافلین» زن!
کم هر وهم، ترک هر شکی کن!
رخ «وجهت وجهی» بر یکی کن!
یکی دان و یکی بین و یکی گوی!
یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی!
ز هر ذره بدو رویی و راهی‌ست
بر اثبات وجود او گواهی‌ست
بود نقش دل هر هوشمندی
که باید نقش‌ها را نقشبندی
به لوحی گر هزاران حرف پیداست
نیاید بی‌قلمزن یک الف راست
درین ویرانه نتوان یافت خشتی
برون از قالب نیکو سرشتی
به خشت از کلک انگشتان نوشته‌ست
که آن را دست دانائی سرشته‌ست
ز لوح خشت چون این حرف خوانی
ز حال خشت‌زن غافل نمانی
به عالم اینهمه مصنوع، ظاهر
به صانع چه نه‌ای مشغول‌خاطر؟
چو دیدی کار، رو در کارگر دار!
قیاس کارگر از کار بردار!
دم آخر کز آن کس را گذر نیست
سر و کار تو جز با کارگر نیست
بدو آر از همه روی ارادت!
وز او جو ختم کارت بر سعادت!

مطلب پیشنهادی

بیوگرافی امیر هوشنگ ابتهاج

بیوگرافی امیر هوشنگ ابتهاج درباره ی امیر هوشنگ ابتهاج: نام اصلی: امیرهوشنگ ابتهاج تولد: ۶ …